احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١٥٧
١٣٤ چون حق، تعالى، اين راه بر من بگشاد ...
١٣٥ بيست و چهار ساعت مرا يك نفس است.
١٣٦ الهى، آنچه در اينان بيافريدهاى به اينان وانماى.
١٣٧ خويشتن را فرا آب دادم غرقه نشدم و ...
١٣٨ به ديدار بايستادم خلق آسمان و زمين را بديدم.
١٣٩ من نه عابدم و نه زاهد و نه عالم و نه صوفى.
١٤٠ نيكى صفت خداوند است.
١٤١ اگر خواهى كه به كرامت رسى ...
١٤٢ من كار خويش به اخلاص نديدم تا ... ف ٦٠١ نيز ديده شود.
١٤٣ خدا چندين سال خرد از من ببرده بود.
١٤٤ چه بودى كه دوزخ و بهشت نبودى؟
١٤٥ خداوند بازار من بر من پيدا كرد.
١٤٦ خداوند بندگى من بر من ظاهر كرد.
١٤٧ از خويشتن بگذشتى صراط واپس كردى ١٤٨ هر كس را از اين خداوند رستگارى بود ١٤٩ خداوند چندين بازار در درون اين پوست بنهاد. ف ٨٧ نيز ديده شود.
١٥٠ كلّه سرم عرش است و ...
١٥١ راه خداى را عدد نتوان كرد ١٥٢ هر كه به نزديك خدا مرد است ....
١٥٣ هر كه بداند كه من خداى را ستودم ...
١٥٤ عافيت را طلب كردم در تنهائى يافتم.
١٥٤. «مرا ايستاده باش كه من زندهاىام كه نميرم تا ...» ١٥٥ هر كه مرا بشناخت به دوستى ...
١٥٦ زبان من به توحيد گشاده شد ...