احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٨٣ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
كارى بد مكن تا چون چشم تو بدان افتد بدى بينى نه نيكوئى». شيخ گفت: بر تو باد كه نيكى و بدى فراموش كنى.
٣٨٢ و گفت: جوانمردان دست از عمل بندارند، عمل دست ازيشان بندارد[١].
٣٨٣ و گفت: چون خداوند، تعالى، تقديرى كند و تو بدان رضا دهى بهتر از هزار هزار عمل خير كه تو بكنى و او نپسندد.
٣٨٤ و گفت: يك قطره از درياى احسان بر تو افتد نخواهى كه در همه عالم از هيچ گوئى و شنوى و كس را بينى.
٣٨٥ و گفت: در دنيا هيچ صعبتر از ان نيست كه ترا با كسى خصومت بود.
٣٨٦ و گفت: نماز و روزه بزرگست، ليك كبر و حسد و حرص از دل بيرون كردن نيكوتر است.
٣٨٧ و گفت: معرفت هست كه با شريعت آميخته بود، و معرفت هست كه از شريعت دورترست، و معرفت هست كه با شريعت برابرست؛ مرد بايد كه گوهر هر سه ديده بود تا با هر كسى گويد كه از آنجا بود[٢].
٣٨٨ و گفت: يك بار خداى را ياد كردن صعبتر است از هزار شمشير بر روى خوردن.
٣٨٩ و گفت: ديدار آن بود كه جز او را نبينى.
٣٩٠ و گفت: كلام بىمشاهده نبود.
٣٩١ و گفت: جهد مردان چهل سالست: ده سال رنج بايد بردن تا زبان راست شود، و ده سال تا دست راست شود، و ده سال تا چشم راست شود، و ده سال تا دل راست شود. پس هر كه چهل سال چنين قدم زند و به دعوى راست آيد
[١]- مراد اينست كه: اينكه جوانمردان در عمل هستند نه بدين سبب است كه ايشان از عمل دست برنمىدارند، بلكه بدين سبب كه عمل دست از ايشان برنمىدارد.
[٢]- ظاهرا عبارت چنين بوده: با هر كسى از آنجا گويد كه مقام وى بود.