احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٨١ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
كه اگر آن راه كه بنده به خدا شود مغيلان گرفته است آن راه كه از خدا به بنده آيد چيست.
٣٦٣ و گفت: ترا بر تو آشكارى كند، شهادت و معرفت و كرامت وجود بر تو آشكارا كرده بود تا همه مخلوقات، چون خويشتن را بر تو آشكارا كند آن را صفت نبود (؟)
٣٦٤ و گفت: خداى، تعالى، لطف خويش را براى دوستان دارد و رحمت خويش براى عاصيان.
٣٦٥ و گفت: با خداى خويش آشنا گرد كه غريبى كه به شهر آشنائى دارد با كسى آنجا قوى دلتر بود.
٣٦٦ و گفت: هر كه دنيا و عمر بسر كار خداى در نتوان كرد، گو دعوى مكن كه به قيامت بىبار بر صراط بگذرد.
٣٦٧ وقتى به شخصى گفت «كجا مىروى؟» گفت «به حجاز». گفت «آنجا چه كنى؟» گفت «خداى را طلب كنم» گفت «خداى خراسان كجاست كه به حجاز مىبايد شد؟ رسول ٧ فرمود كه طلب علم كنيد و اگر بچين بايد شدن، نگفت طلب خداى كنيد.»
٣٦٨ و گفت: يك ساعت كه بنده به خدا شاد بود گرامىتر از سالهاى كه نماز كند و روزه دارد. اين آفريده خدا همه دام مؤمن است تا خود به چه دام واماند.
٣٦٩ و گفت: كسى كه روز به شب آرد و مؤمنى نيازرده بود آن روز تا شب با پيغامبر، ٧، زندگانى كرده بود، و اگر مؤمن بيازارد آن روز خداى طاعتش نپذيرد. و گفت: از بعد ايمان كه خدا بنده را دهد هيچ نيست بزرگتر از دلى پاك و زبانى راست.
٣٧٠ و گفت: هر كه بدين جهان از خدا و رسول و پيران شرم دارد بدان جهان خداى، تعالى، ازو شرم دارد.