احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٣٨ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
او درآى» و رسول را گفت «اگر نيايد اين آيت برخوانيد، قوله تعالى، أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ». رسول پيغام بگزارد.
شيخ گفت «مرا معذور داريد»، اين آيت برو خواندند، شيخ گفت: محمود را بگوئيد كه «چنان در أطيعوا اللّه مستغرقم كه در أطيعوا الرّسول خجالتها دارم تا به أولى الامر چه رسد». رسول بيامد و به محمود باز گفت. محمود را رقّت آمد و گفت «برخيزيد، كه او نه از آن مردست كه ما گمان برده بوديم.» پس جامه خويش را به اياز داد و درپوشيد، و ده كنيزك را جامه غلامان در بر كرد و خود به سلاحدارى اياز پيش و پس مىآمد، امتحان را روى به صومعه شيخ نهاد. چون از در صومعه درآمد و سلام كرد شيخ جواب داد، امّا برپاى نخاست. پس روى به محمود كرد و در اياز ننگريد.
محمود گفت «برپاى نخاستى سلطان را؟ و اين همه دام بود». شيخ گفت «دام است امّا مرغش تو نهاى». پس دست محمود بگرفت و گفت «فرا پيش آئى[١] چون ترا فراپيش داشتهاند.» محمود گفت «سخنى بگو».
گفت «اين نامحرمان را بيرون فرست.» محمود اشارت كرد تا نامحرمان همه بيرون رفتند. محمود گفت «مرا از با يزيد حكايتى برگو». شيخ گفت «با يزيد چنين گفته است كه هر كه مرا ديد از رقم شقاوت ايمن شد».
محمود گفت «از قدم پيغامبر زيادتست؟ و بو جهل و بو لهب و چندان منكران او را همى ديدند و از اهل شقاوتاند». شيخ گفت محمود را كه «ادب نگهدار و تصرّف در ولايت خويش كن، كه مصطفى را ٧ نديد جز چهار يار او و صحابه او، و دليل اين چيست؟ قوله تعالى: وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ». محمود را اين سخن خوش آمد، گفت «مرا پندى ده». گفت چهار چيز نگهدار: اوّل پرهيز از مناهى [و دوم] نماز بجماعت [و سيم] سخاوت [و چهارم] شفقت بر خلق خداى.» محمود گفت
[١]- ظ: پيش آى.