احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ٣٧ - ذكر شيخ ابو الحسن خرقانى از تذكرة الاوليا
مرا معذور دار كه اين ديوار را عمارت مىبايد كرد، و بر سر ديوار شد، ناگاه تبر[١] از دستش بيفتاد. بو على برخاست تا آن تبر به دستش باز دهد، پيش از آنكه بو على آنجا رسيده آن تبر برخاست و به دست شيخ باز شد.
بو على يكبارگى اينجا از دست برفت و تصديقى عظيم بدين حديثش پديد آمد، تا بعد از ان طريقت به فلسفه كشيد چنانكه معلوم هست.
٤٠ نقلست كه عضد الدّوله را كه وزير بود در بغداد[٢] درد شكم برخاست جمله اطبّا را جمع كردند، در ان عاجز ماندند، تا آخر نعلين شيخ به شكم او فرو نياوردند حق، تعالى، شفا نداد.
٤١ نقلست كه مردى آمد و گفت «خواهم كه خرقه پوشم». شيخ گفت «ما را مسألهايست اگر آن را جواب دهى شايسته خرقه باشى، گفت، اگر مرد چادر زنى در سر گيرد زن شود؟» گفت «نه». گفت «اگر زنى جامه مردى هم درپوشد هرگز مرد شود؟» گفت «نه». گفت «تو نيز اگر در اين راه مرد نهاى بدين مرقّع پوشيدن مرد نگردى.»
٤٢ نقلست كه شخصى بر شيخ آمد و گفت «دستورى ده تا خلق را به خدا دعوت كنم». گفت «زنهار تا به خويشتن دعوت نكنى!» گفت «شيخا، خلق را به خويشتن دعوت توان كرد؟» گفت «آرى، كه كسى ديگر دعوت كند و ترا ناخوش آيد نشان آن باشد كه دعوت به خويشتن كرده باشى.»
٤٣ نقلست كه وقتى سلطان محمود وعده داده بود اياز را «خلعت خويش را در تو خواهم پوشيدن و تيغ برهنه بالاى سر تو برسم غلامان من خواهم داشت.» چون محمود به زيارت شيخ آمد رسول فرستاد كه: شيخ را بگوئيد كه «سلطان براى تو از غزنين بدين جا آمد، تو نيز براى او از خانقاه به خيمه
[١]- شايد مراد از« تبر» تيشه باشد.
[٢]- عضد الدّولهاى كه وزير بغداد بود معروف نيست. عضد الدّوله ديلمى از آل بويه در بغداد بوده است وليكن وزير نبوده است.