احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقانى - مينوى، مجتبى - الصفحة ١٥٠
١٦ به حجّ رفتن ابو طاهر و همراهى ابو سعيد با وى و بنزد خرقانى رفتن ايشان و كشته شدن پسر ابو الحسن.
١٦. مصاحبت ابو سعيد و ابو الحسن در مسجد خرقانى و خرقه پاره كردن مقريان و صوفيان.
١٦. حقوق حرمت رعايت كردن ابو سعيد و ابو الحسن درباره يكديگر.
١٦. ملاقاتهاى ابو الحسن با ابو سعيد در خلوت ١٦. ملاقات قاضى ناحيت با ابو سعيد و سخن ابو سعيد.
١٦. گفته ابو الحسن با ابو سعيد كه هر شب كعبه بر سر تو طواف مىكند.
١٦. به بسطام رفتن بو سعيد و بازگشتن او به خرقان.
١٧ سفر دوم به زيارت خرقان آمدن ابو سعيد و از راه نشابور رفتن.
١٧. به گرمابه رفتن بو سعيد در ديهى در راه.
١٧. گفتار صوفيان در باب سخن نگفتن ابو سعيد در حضور ابو الحسن.
١٨ مجلس گفتن ابو سعيد وقتى كه يكى از پسران ابو الحسن حاضر بود: از جمله كسانى كه از خود پاك شدند يكى پدر اين خواجه بود.
١٩ قول ابو سعيد درباره سخن ابو الحسن كه الصّوفى غير مخلوق.
٢٠ ابو الحسن گفت كه بارى تعالى خودى خود به ما داد.
٢١ بادنجان خواستن ابو الحسن و كشته شدن فرزند او. ف ٤٨١ ديده شود.
٢٢ ذكر ابو الحسن خرقانى (از تذكرة الاولياى عطّار) ٢٣ هر سال يك بار ابو يزيد به زيارت دهستان شدى و بوى ابو الحسن از خرقان شنيدى.
٢٤ ابو الحسن دوازده سال هر شب پس از نماز خفتن به بسطام مىرفت به زيارت و نماز صبح را به خرقان بازمىگشت. ف ٦٥٣ ديده شود ٢٥ ابو الحسن پس از زيارت مرقد با يزيد از بسطام پشت به راه به خرقان بازمىگشت.