در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٣٧ - عوامل پيدايش نظريه ديدن خداوند

و چگونگى (درباره خدا) معقول نيست و پذيرفتن آن همان ايمان است و انكار آن كفر است. از ربيعة بن ابى عبدالرحمن پرسيدند: خداوند چگونه بر عرش استيلا و استوا يافت؟ گفت: استوا امر مجهولى نيست و كيفيّت و چگونگى نيز معقول نيست. خدا بايد رسول بفرستد و رسول بايد پيام خدا را برساند و ما نيز بايد تسليم باشيم (و هرچه گفت، بپذيريم).

بيقهى در روايتى باسند خوب از اوزاعى روايت كرده است كه ما و تابعين مى‌گفتيم: خداوند بر عرش خود قرار دارد و به صفاتى كه در سنّت براى خداوند بر شمرده شده است، اعتقاد داريم.

ثعلبى نيز نقل كرده است كه: از اوزاعى درباره آيه: ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ‌؛ آنگاه برعرش استيلا يافت، پرسيدند، گفت: او همان گونه است كه خودش توصيف نموده است.

بيهقى با سندى خوب از عبدالله بن وهب نقل كرده است: نزد مالك بوديم كه مردى وارد شد و گفت: اى ابا عبدالله! الرَّحْمنِ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى‌ خدا چگونه استوا يافت؟ مالك سرش را پايين انداخت و خيس عرق شد، سپس سرش را بلند كرد و گفت: خداوند بر عرش خود استوا يافت همان گونه كه خودش توصيف نموده است و در اين باره گفته نمى‌شود: چگونه. چگونگى و كيفيّت از خدا به دور است، من تو را بدعتگذارى مى‌بينم كه او را بيرون كرده‌اند.

از يحيى بن يحيى روايتى از مالك نقل شده است شبيه آنچه از امّ سلمه نقل شده با اين تفاوت كه او گفته است: پذيرفتن آن واجب است و سؤال درباره آن بدعت است.