در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٢٢ - عوامل پيدايش نظريه ديدن خداوند
«چشمها و قلبها نمىتوانند به او احاطه پيدا كنند».[١]
روزى، شخصى از حضرت خواست تا خداوند را براى او توصيف كند به گونهاى كه گويا او را مىبيند. حضرت از اين سخن خشمناك شد و در اين باره يك سخنرانى طولانى ايراد نمود كه «خطبه اشباح» نام گرفته است؛ از جمله فرمود:
«گواهى مىدهم آن كسى كه تو را به اعضاى گوناگون پديدهها و مفاصل به هم پيوستهاى كه به فرمان تو در لا به لاى عضلات پديد آمده تشبيه مىكند، هرگز در ژرفاى ضمير خود، تو را نشناخته و قلب او با يقين، انس نگرفته است و نمىداند كه هرگز براى تو همانندى نيست و گويا بيزارى پيروان گمراه از رهبران فاسد خود را نشنيده است كه مىگويند: به خدا سوگند! ما در گمراهى آشكار بوديم كه شما را با خداى جهانيان مساوى پنداشتيم، دروغ گفتند مشركان كه تو را با بتهاى خود همانند پنداشتند و با وهم و خيال خود گفتند: پيكرى چون بتهاى ما دارد و با پندار نادرست، تو را تجزيه كردند ....
گواهى مىدهم آنان كه تو را با چيزى از آفريدههاى تو مساوى شمارند، از تو روى برتافتهاند ... تو همان خداى نا محدودى هستى كه
[١] - نهج البلاغه: خطبه ٨١.