در مكتب اهل بيت
(١)
سخن مجمع
٩ ص
(٢)
مقدمه
١٣ ص
(٣)
پيشگفتار
٢١ ص
(٤)
فصل اول اسلام و تسليم
٢٧ ص
(٥)
اجتهاد بعضى از صحابه
٣١ ص
(٦)
جسارت بزرگ
٤١ ص
(٧)
فصل دوم مرجعيت دينى
٤٧ ص
(٨)
شرايط مرجعيت
٥٠ ص
(٩)
مصاديق اهل بيت(عليهم السلام)
٥٧ ص
(١٠)
نصوص نبوى در مسأله جانشينى پيامبر(ص)
٦٣ ص
(١١)
نصوص ديگرى از پيامبر اكرم(عليهما السلام)(بر جانشينى على(ع))
٦٩ ص
(١٢)
انجام تبليغ به جاى رسول خدا(عليهما السلام)
٧١ ص
(١٣)
على(ع) ولى شما بعد از من
٧٣ ص
(١٤)
تاجگذارى على(ع) توسط پيامبر(ص)
٧٥ ص
(١٥)
شايستگيهاى امام على(ع) براى مرجعيت
٧٧ ص
(١٦)
على(ع) عالمترين فرد امت
٧٩ ص
(١٧)
على(ع) شجاعترين فرد امت
٨٣ ص
(١٨)
على(ع) در نبرد بدر
٨٤ ص
(١٩)
على(ع) در نبرد احد
٨٤ ص
(٢٠)
على(ع) در نبرد خندق
٨٥ ص
(٢١)
على(ع) در نبرد خيبر
٩٠ ص
(٢٢)
على(ع) در نبرد حنين
٩٤ ص
(٢٣)
عوامل اختلاف
٩٦ ص
(٢٤)
اقدامات معارضان على(ع)
١٠٥ ص
(٢٥)
فصل سوم بذر تشيع
١١١ ص
(٢٦)
اصطلاح شيعه از زبان پيامبر(عليهما السلام)
١١٧ ص
(٢٧)
هنگام بيعت با على(ع)
١٣٥ ص
(٢٨)
انحرافى دوباره
١٣٧ ص
(٢٩)
فصل چهارم ادامه مسير تشيع
١٥٧ ص
(٣٠)
فرقههاى اسلامى و انحرافات غلات
١٦١ ص
(٣١)
مفهوم تشيع
١٦٦ ص
(٣٢)
الف تشيع به معناى عام
١٧٠ ص
(٣٣)
ب تشيع به معناى خاص
١٧٥ ص
(٣٤)
عقايد شيعه اثناعشرى
١٧٦ ص
(٣٥)
گروههاى منحرف
١٨٣ ص
(٣٦)
غلو و غلات
١٨٧ ص
(٣٧)
موضع ائمه اطهار و شيعيانشان در برابر غلات
٢٠٣ ص
(٣٨)
موضع اميرالمؤمنين(ع) در مقابل غلات
٢٠٤ ص
(٣٩)
موضع امام زين العابدين(ع) درباره غلات
٢٠٥ ص
(٤٠)
موضعگيرى امام باقر(ع)
٢٠٦ ص
(٤١)
موضعگيرى امام صادق(ع)
٢٠٧ ص
(٤٢)
موضع امام موسى كاظم(ع)
٢١٥ ص
(٤٣)
موضع امام رضا(ع)
٢١٨ ص
(٤٤)
موضع امام هادى و امام عسكرى(عليهما السلام)
٢٢٣ ص
(٤٥)
فصل پنجم حقيقت تشيع
٢٣١ ص
(٤٦)
شبهه اصول يهودى
٢٣٢ ص
(٤٧)
شبهه اصول فارسى
٢٣٧ ص
(٤٨)
سبب ديگر در فارسى دانستن فرقه شيعه
٢٤٥ ص
(٤٩)
چكيده بحث
٢٤٧ ص
(٥٠)
منابع كتاب
٢٥٠ ص
 
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص

در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٩٤ - غلو و غلات

قرآن به خاطر همين ادّعاها آنان را مورد سرزنش قرار داده و آنان را به شدّت از انديشه‌ها و ادّعاهاى باطل نهى كرده و مى‌فرمايد:

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُواْ فِى دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلَّا الْحَقِّ ....[١]

«اى اهل كتاب! در دين خدا غلوّ نكنيد و بر خدا چيزى جز حق نگوييد».

در اين صورت، بعيد نيست كه غلوّ به واسطه ارتباطهاى مسلمانان با اهل كتاب، در ميان مسلمين رواج يافته باشد؛ چنان كه اعتقادات باطل ديگرى به واسطه ارتباط با اديان ديگر در مسلمانان رواج يافت. به علاوه، بعضى از اهل كتاب- از جمله كسانى كه تظاهر به اسلام مى‌كردند- براى سست كردن اركان و اصول داخل اسلام، غلوّ را در ميان عوام و ساده‌لوحانِ مسلمان، ترويج مى‌كردند.

چنان كه گفتيم، هيچ يك از فرقه‌هاى مسلمان از تهاجم غلوّ در امان نمانده‌اند و هر كدام در بيان فضايل ائمّه خود، چنان افراط كرده‌اند كه از راه عاقلانه خارج شده و از حدود منطق، تجاوز كرده‌اند.[٢]


[١] - نساء( ٤): ١٧١.

[٢] -- در اين جا به برخى از اين ادّعاها اشاره مى شود كه درباره ائمّه مذاهب جمهور گفته شده است:

همانا خداوند ابوحنيفه را به شريعت و كرامت مخصوص گردانيد و از جمله كراماتش اين بود كه: حضرت خضر( ع) هر روز صبح به محضر وى مى آمد! و تا پنج سال احكام- شريعت را از او ياد مى گرفت! پس از آن كه ابوحنيفه از دنيا رفت، خضر به مناجات با خدا پرداخت و عرض كرد: پروردگارا! اگر به پيشگاه تو قدر و منزلتى دارم، به ابوحنيفه اجازه بده تا بر حسب عادت گذشته، در قبر به من درس بدهد تا شريعت محمّد( عليهما السلام) را به طور كامل بياموزم! پس خداوند ابوحنيفه را زنده گردانيد و خضر به مدّت ٢٥ سال پيش او شاگردى كرد! و پس از آن كه خضر درس خود را پيش ابوحنيفه به اتمام رسانيد، خداوند به او دستور داد كه پيش قشيرى برود تا آنچه را از ابوحنيفه آموخته به وى بياموزاند. قشيرى، هزار كتاب تصنيف كرده است كه تا هنگام رجعت حضرت مسيح در رود جيحون به وديعه گذاشته شده است و مسيح پس از ظهور، طبق اين كتابها حكم مى كند؛ زيرا در زمان رجوع حضرت مسيح، كتابى از شريعت حضرت محمّد( عليهما السلام) باقى نمانده است، براى همين مسيح امانت را از رود جيحون تحويل مى گيرد كه اين امانت، همان كتابهاى قشيرى هستند!( الاشاعة فى اشراط الساعه: ١٢٠؛ الياقوت/ ابن جوزى: ٤٥).

در مورد وفات ابوحنيفه مى گويند: اجنّه براى مرگ او گريه كردند! آنان در مسانيد خود آورده‌اند كه اجنّه در شبى كه ابوحنيفه از دنيا رفت، گريه مى كردند و اطرافيان، صداى گريه را مى شنيدند، امّا كسى را نمى ديدند!( آكام المرجان/ قاضى: ١٤٩).

وگفته‌اند: احمد بن حنبل، امام مسلمين و سيّدالمؤمنين است! به وسيله او زنده مى شويم و مى ميريم! و به وسيله او مبعوث مى شويم! و هر كس غير از اين را بگويد، از جاهلان است!( ذيل طبقات الحنابله: ١/ ١٣٦) و آنان دشمنى با او را باعث كفر و دوست داشتن او را از سنّت دانسته‌اند. آنان گفته‌اند: اگر ديدى كه مردى احمدبن حنبل را دوست دارد، پس مطمئن باش كه او از اهل سنّت و جماعت است!( الجرح و التعديل: ١/ ٣٠٨).

از شافعى نقل كرده‌اند كه گفته است: هر كس با احمدبن حنبل دشمنى كند، كافر است! پرسيده شد: آيا بر چنين كسى، اسم كافر به خداى متعال را اطلاق مى كنى؟ پاسخ داد: بله؛ چون هر كس با احمدبن حنبل دشمنى كند، گويى با صحابه دشمنى كرده و هر كس با صحابه دشمنى كند، گويى با پيامبر( عليهما السلام) دشمنى كرده و هر كس با پيامبر( عليهما السلام) دشمنى كند، در واقع با خدا دشمنى كرده است!( طبقات الحنابله: ١/ ١٣).- ابن جوزى از علىّ بن اسماعيل نقل مى كند: ديدم كه روز قيامت برپا شده است و همه مردم در كنار پل صراط جمع شده‌اند. در آن حال به هيچ كس اجازه عبور نمى دادند مگر آنان كه مهر و امضايى را بياورند. در گوشه‌اى، مردى برگه‌هاى عبور مردم را مهر و امضا مى كرد و هر كس كه آن را مى آورد، به او اجازه داده مى شد تا از صراط بگذرد.

پرسيدم: اين كسى كه برگه‌هاى عبور را مى دهد كيست؟ گفتند: احمد بن حنبل است!( مناقب ابن جوزى: ٤٤٦)

و اسود بن سالم مى گويد: شخصى پيش من آمد و گفت: اى اسود! خدا سلام مى رساند و مى فرمايد: اين احمدبن حنبل است كه امّت را از گمراهى نجات مى دهد، پس تو هم با او همكارى كن و الّا هلاك مى شوى!

و حسن صواف مى گويد: خداى بزرگ را در خواب ديدم كه به من فرمود: اى حسن! هر كس با احمدبن حنبل مخالف باشد، هلاك مى شود!( مناقب احمدبن حنبل، ابن جوزى: ٤٦٦).

ابوعبدالله سجستانى مى گويد: رسول خدا( عليهما السلام) را در خواب ديدم. عرض كردم: اى رسول خدا! چه كسى را در اين زمان در ميان امّت خود باقى گذارده‌اى تا به او اقتدا كنيم؟ فرمود: بر تو باد به ابن حنبل!( مناقب احمد بن حنبل، ابن جوزى: ٤٦٨).

مالك نيز به خواب و رؤيا در باره خود پناه برده و مى گويد: هيچ شبى نگذشت، مگر اين كه رسول خدا( عليهما السلام) را در خواب ديدم!( الديباح: ٢١).

و از خلف بن عمر نقل شده است: بر مالك وارد شدم كه به من گفت: برو ببين كه زير مصلّاى من چيست؟ نگاه كردم و كتابى را ديدم. گفت: آن را بخوان. در آن رؤياهايى كه بعضى از پيروانش ديده بودند، ذكر شده بود. او گفت: در خواب ديدم كه مردم در مسجدالنبى دور پيامبر( عليهما السلام) جمع شده‌اند. آن حضرت خطاب به مردم فرمود: هر آينه براى شما علوم و مكارمى را مخفى نگاه داشته‌ام و به مالك دستور داده‌ام آنها را بين مردم منتشر كند! مردم از اطراف آن حضرت پخش مى شدند، در حالى كه مى گفتند:- مالك به آنچه رسول خدا( عليهما السلام) به وى دستور داده است، عمل مى كند! سپس گريه كرد و من از پيش او خارج شدم!( مناقب مالك: ٨؛ حليه الاولياء: ٦/ ٣١٧).

محمّد بن رمح مى گويد: همراه پدرم به حجّ رفتم، در حالى كه طفلى نابالغ بودم. در مسجدالنبى بين قبر و منبر خوابيده بودم كه رسول‌خدا( عليهما السلام) را ديدم كه از قبر خارج شد، در حالى كه بر ابوبكر و عمر تكيه داده بود. به آنان سلام كردم. جواب سلام را دادند. عرض كردم: اى رسول خدا! به كجا مى رويد؟ فرمود: براى مالك صراط مستقيمى اقامه شده است. از خواب بيدار شدم و همراه پدرم نزد مالك رفتيم. ديديم كه مردم بسيارى دور او جمع شده‌اند و او كتاب الموطأ را تأليف كرده و در اختيار مردم گذاشته است!( مناقب مالك عيسى بن مسعود زواوى: ١٧).

محمّد بن رمح نيز مى گويد: چهل سال پيش، رسول خدا( عليهما السلام) را در خواب ديدم. عرض كردم: اى رسول خدا( عليهما السلام)، گاهى مالك و ليث در مسأله‌اى اختلاف مى كنند، تكليف چيست؟ فرمود: مالك وارثِ ميراث جدّم؛ يعنى ابراهيم است!( الجرح و التعديل: ١/ ٢٨).

بشير بن ابى بكر مى گويد: در خواب ديدم كه وارد بهشت شده‌ام. اوزاعى و سفيان ثورى را ديدم، امّا مالك بن انس را نديدم. پرسيدم: مالك كجاست؟ ديگران هم پرسيدند: مالك كجا است؟ ديدم كه مالك در مقام رفيعى جاى دارد!( همان).

و ابونعيم از ابراهيم بن عبدالله، قول اسماعيل بن مزاحم مروزى را چنين نقل كرده است: پيامبر اكرم( عليهما السلام) را در خواب ديدم. پرسيدم: اى رسول خدا! پس از شما از چه كسى سؤال كنيم؟ فرمود: مالك بن انس!( حلية الاولياء: ٦/ ٣١٧).

عدوى مى نويسد: هنگامى كه شيخ الاسلام لقانى از دنيا رفت، بعضى او را در خواب ديدند و پرسيدند: خدا با تو چه كرد؟ پاسخ داد: هنگامى كه دو ملك مقرّب الهى در قبر از من سؤال مى كردند، امام مالك آمد و به آنان گفت: آيا چنين كسى احتياج به سؤال و جواب دارد؟! او را راحت بگذاريد. و آنان رفتند.( مشارق الانوار، عدوى: ٢٢٨).

و از جمله نقل شده است كه پيامبر( عليهما السلام) كتاب مالك را« موطأ» نامگذارى كرد و از آن حضرت در خواب سؤال شد: مالك وليث در بعضى مسائل اختلاف دارند، از كدام يك پيروى كنيم؟ فرمود: مالك، وارث جدّم؛ يعنى ابراهيم است!( مناقب مالك، زاوى: ١٨).