در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٠٤ - عوامل اختلاف
ابن عبّاس پرسيد: آن سخنان چيست اى اميرالمؤمنين؟! مرا از آن مطّلع كن كه اگر باطل باشد، من بايد آن را از خود دفع كنم و اگر حق باشد، از مقام و منزلت من در پيشگاه تو كاسته نمىشود.
عمر گفت: به من خبر رسيده است كه تو هنوز هم مىگويى: خلافت از روى حسد و ظلم گرفته شده است.
ابن عبّاس گفت: امّا اين كه مىگويى: از روى حسد، هر آينه ابليس نسبت به حضرت آدم حسادت ورزيد و او را از بهشت بيرون كرد و ما از فرزندان آدمى هستيم كه مورد حسد واقع شده. و امّا اين كه مىگويى: از روى ظلم، هر آينه اميرالمومنين مىداند كه صاحب حق كيست.
سپس گفت: اى اميرالمؤمنين! آيا عرب بر عجم به حقّ رسول خدا احتجاج نكرده است؟ و آيا قريش نسبت به ساير عربها به حقّ رسولخدا احتجاج نكرده است؟ و آيا ما نسبت به ساير قريش، به رسولخدا احق نيستيم؟
عمر گفت: حال برخيز و به منزلت برگرد. او برخاست و رفت. وقتى كه مىرفت، عمر او را صدا زد و گفت: اى ابن عبّاس! من به اندازه مقام و منزلتى كه دارى، حقّ تو را رعايت مىكنم.
ابن عبّاس صورتش را برگرداند و گفت: اى اميرالمؤمنين! من نسبت به تو و همه مسلمانان حقّى به خاطر قرابت با رسولخدا (عليهما السلام) دارم؛ هر كس اين حقّ را رعايت كند، حقّ خودش را رعايت كرده و