در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٤٤ - انحرافى دوباره
مىرسيدند، امّا مستضعفان كه بعدها آمدند و از جريانات تاريخى اطّلاع نداشتند، با وجودى كه دنبال حق و حقيقت بودند، اين احاديث جعلى را به مثابه احاديث واقعى دانسته و به مفاد آن عقيده پيدا كرده و طبق آن عمل مىكردند.
بلا و گرفتارى مسلمانان از عمّال بنىاميّه روز به روز افزونتر مىشد تا حسن بن على (عليهما السلام) در سال پنجاه هجرى به شهادت رسيد. در اين هنگام همه شيعيان بر جان خويش مىترسيدند و هر لحظه احتمال مىدادند كه دستگير و اعدام شوند.
پس از قيام حسين بن عل (عليهما السلام) در سال ٦١ هجرى و شهادت آن بزرگوار، اوضاع وخيمتر شد. پس از آن كه عبدالملك مروان، حكومت را به دست گرفت، حجّاج بن يوسف ثقفى را والى عراق قرار داد. او در كشتار و قلع و قمع مردم عراق، قساوت و خونخوارى را از حد گذرانيد.
در تاريخ نقل شده است كه: فردى- كه گفته مىشود جدّ اصمعى، عبدالملك بن قريب بوده است- به حجّاج گفت:
اى امير! والدينم مرا عاق كردهاند و اسم على را براى من انتخاب نمودهاند، حال، من فقير و نيازمند هستم و چشم اميد به صله و پاداش امير دارم!
حجّاج خنديد و گفت: به خاطر شيرين زبانىات، تو را والى فلان منطقه قراردادم!