در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٢٢ - اصطلاح شيعه از زبان پيامبر(عليهما السلام)
آن جا چند نفر را ديدم كه با هم نجوا مىكردند. وقتى به آنان نزديك شدم، ساكت شدند. از همان مسير بازگشتم. آنان مرا شناختند و من ايشان را نشناختم. مرا به سوى خويش دعوت كردند. پيش آنان رفتم. مقداد بن أسود، عبادة بن صامت، سلمان فارسى، ابوذر، حذيفه و ابوالهيثم بن تيهان را ديدم.
در اين جمع حذيفه مىگفت: به خدا قسم! آنچه را به شما خبر مىدهم، واقع خواهد شد. به خدا قسم! به من دروغ گفته نشده و دروغ نمىگويم. اين عدّه مىخواستند كه شوراى خلافت را دوباره در ميان مهاجرين برپا كنند.
سپس حذيفه گفت: پيش ابى بن كعب برويم. او آنچه را كه من مىدانم، مىداند. به سوى خانه ابى بن كعب رفتيم. درب زديم. او پشت درب آمد و پرسيد: كيستيد؟ مقداد جواب داد.
پرسيد: چكار داريد؟
جواب داد: درب را باز كن. كار مهمّى داريم و نمىتوانيم از پشت درب بگوييم.
گفت: من درب را باز نخواهم كرد! من مىدانم كه براى چه كارى آمدهايد! گويى مىخواهيد در اين بيعتى كه صورت پذيرفته، تجديدنظر كنيد.
گفتيم: بله.
پرسيد: آيا حذيفه در ميان شما است؟