انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٢٧ - غزوه ذات السلاسل
دستور دادند كه بهعنوان فرمانده لشكر اسلام، همراه با سپاه خود به طرف يابس حركت نمايند. طبق دستور پيامبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم حضرت على عليه السلام باجمعى زيادى از مهاجرين و انصار بهآنسوى حركت كردند. در اول صبح كه هوا هنوز تاريك بود به آنجا رسيدند و با توجه به اينكه قبلًا گفتگوهاى سياسى بين مسلمانان و مشركين صورت گرفته و مذاكرات بدون نتيجه پايان يافته بود، در اين مرحله تنها راهى كه باقى مانده راه جنگ بود و به همين دليل بود كه مسلمانان براى بار دوم از مدينه خارج شدند تا از خود دفاع نمايند.
گرچند تعداد مسلمانان به فرماندهى حضرت امير عليه السلام نسبت به مشركين اندك بودند و علاوه برآن از سلاح و مهمات كافى نيز برخوردار نبودند؛ ولى با روحيهى بسيار عالى و كيفيت خوب جنگى، توانستند دشمن را محاصره نمايند. در جنگ معمولًا كميت افراد و داشتن اسلحه نقش مهمى دارد و در آن شكى وجود ندارد؛ ولى كميت افراد و داشتن اسلحه به تنهايى نمىتواند سرنوشت جنگ را تعيين كند؛ قرار تجارب جنگى آنچه كه در جنگ سرنوشت ساز است اراده قوى و ايمان محكم به خداوند جل جلاله است؛ اگر اراده قوى و ايمان راسخ در ميان لشكر وجود نداشته باشد، كميت افراد و داشتن اسلحه بهتنهايى درد كسى را دوا نمىكند؛ سلاح و مهمات همراه با روحيه عالى و اراده استوار، مىتواند سرنوشت يك ملت را تغيير دهد. در خيلى از جنگها ثابت شده است كه تعداد اندكى بدون سلاح كافى سرنوشت جنگ را به نفع خود رقم زدهاند و علت آنهم اراده قوى و ايمان استوار بوده است.
مسلمانان وقتى دشمن را محاصره كردند، براى دومين بار مشركين را نصيحت نمودند كه از جنگ دست بردارند و به اسلام ايمان بياورند؛ ولى آنها مانند دفعه قبل از لجاجت دست بر نداشتند و گفتند كه ما نه تنها مسلمان نمىشويم؛ بلكه