انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٥٣ - آگاهى از ناسپاسى
را هميشه سپاس مىگويم. به عبارت ديگر در محضر مردم سبحان الله و الحمد لله بگويد و ريا كارى كند؛ اما در باطن خودش مىداند كه از خداى خود بيگانه شده است؛ نه از قدرت خود در راه منافع مردم استفاده مىكند، نه مال خود را در راه دين خرج مىكند، نه مردم را به علم و كمال تشويق مىكند، نه خودش از آنچه كه دارد درست استفاده مىكند. خمس نمىدهد، زكات نمىدهد، علاقهاش نسبت به خدا سُست است؛ در زبان ادعا مىكند كه من چنين و چنان هستم؛ در واقع مىخواهد مردم را فريب دهد. غافل از اينكه اگر مردم را هم بتواند فريب دهد، خدا را كه نعوذ بالله نمىتواند فريب دهد. غالب انسانها تا زمانىكه سالم هستند، داراى قدرت و توانايى هستند، واجبات را انجام نمىدهند؛ وقتى كه مريض شدند، مىبينند كه وقت مُردنشان فرا رسيده، به فرزندانش وصيت مىكنند كه خمس و زكات او را بدهند. لابُد آن موقع فرزندان هم خواهند گفت: به جهنم، اگر خمس و زكات مىداديد چرا تا حالا نداديد؟ بهما چه مربوط كه خمس و زكات شما را بدهيم. در نتيجه عروس و داماد، مشتركاً مال اندوخته شده پدر را كه نه خمس آن داده شده و نه زكات آن، به را حتى نوش جان مىكنند؛ پدر بدبخت و ناسپاس مىماند و عذاب جهنم.
«إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ»
«وَ إِنَّهُ عَلى ذلِكَ لَشَهِيدٌ» انسان بخيل و كنود، خودش مىداند كه در دنيا جز بُخل كارى را انجام نداده است و الّا مىتوانست با امكاناتىكه در اختيار داشت، هم براى خود و هم براى اجتماع، كارهاى مفيدى را انجام دهد؛ ولى انجام نداد. بُخل ورزيد و مانند زمين بى ثمر، نه براى خود سودى داشت و نه براى ديگران. در شرايط كنونى مردم كشور ما خيلى فقير هستند و حتّى در پايتخت كشور. در همين شهر زيباى كابل، مردم از امكانات اوليه محرومند، چه رسد به دهات و قريهها.