انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٥ - حسرت هارون الرشيد
طبق دستور وى حيوانى را حاضر كردند و او را بر آن حيوان سوار كردند؛ خواست راه بيافتند، ديد كه حيوان حركت نمىكند. هارون الرشيد آن را به فال بد گرفت و گفت: عُمر من به آخر رسيده و ديگر زنده نمىمانم. حالا بايد قبرى را برايم آماده كنيد و بعد از مرگ مرا در آن دفن نماييد. هارون الرشيد، در اواخر حكومت خود به خراسان زندگى مىكرد و مركز حكومت او در شهر مشهد فعلى بود و قبر او را نيز در همانجا كه خودش دستور داده بود كندند؛ وقتى قبر آماده شد به او خبر دادند. هارون الرشيد وقتى آمد بهطرف قبرش نگاه كرد يك مرتبه آهى كشيد و اين آيه مباركه را تلاوت كرد.
«ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ»
آه نه مال دنيا مرا بىنياز كرد و نه قدرت دنيا برايم باقىماند!.
هارون الرشيد مال فراوان در اختيار داشت و قدرت زيادى هم داشت؛ زيرا او از بزرگترين خلفاى عباسى محسوب مىشد و تمام كشورهاى اسلامى در قلمرو حكومت او قرار داشت و شايد يك حصه از چهار حصه دنيا در اختيار او بود. نقل مىكند وقتى ابر در آسمان ظاهر مىشد، هارون الرشيد رو به طرف ابر كرده خطاب مىكرد، اى ابرها برويد هرجا كه مىخواهيد بباريد؛ زيرا در هرجايى كه بباريد از قلمرو سلطنت من خارج نمىشويد. يعنى در هرجايى كه باران ببارد كشور من است و تحت سيطره حكومت من قرار دارد. تا اين حدود غرور و تكبّر بر او غلبه كرده بود؛ ولى سرانجام كارش بجايى رسيد كه آيه مباركه را مىخواند كه «ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ» واى برمن! نه مال درد مرا دوا كرد و نه قدرت مرا نجات داد. مردم اورا با دستان خالى دفن كردند. اينگونه پشيمانى براى انسان سودى ندارد. انسان بايد قبل از مرگ در موقع توانايى توبه كند. توبه لحظات آخر