انوار هدايت - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٨ - طبيعت و تربيت
ابوالبشر عليه السلام وقتى خلق شد و به دنيا آمد، كسى از او پذيرايى نكرد؛ زيرا دنياى مادى براى هيچ كس مهمان خانه نيست كه همه چيز آماده و مرتب باشد و او از آنها استفاده نمايد؛ دنيا محل كسب كمال است و بايد انسان زحمت بكشد، تلاش نمايد، غرايز خود را تعديل كند و بر خود فشار وارد نمايد تا راه رسيدن به كمال را براى خودش هموار سازد.
فلسفه آمدن انسان در دنيا، تحمل مشكلات است. بايد رنج بكشد، زحمت بكشد، تلاش داشته باشد، تفكّر و تعقّل نمايد تا از امتحان روز قيامت، موفق و پبروز بيرون شود. تحمّل مشكلات و زحمتهاى فراوان، هم مربوط به بدن فيزيكى انسان است و هم مربوط به عقل و روح انسان. تحمّل مشكلات روحى؛ يعنى مهار نمودن غرايز نفسانى، تحمل مشكلات فيزيكى يعنى كار كردن، زحمت كشيدن و تلاش نمودن براى بهبود اوضاع اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى. اگر اقتصاد جامعه ضعيف باشد، زندگانى اجتماعى مختل مىشود. اگر وضعيت سياسى خراب باشد، امنيت عمومى از بين مىرود. اگر فرهنگ مردم ضعيف باشد، جامعه به خرافات كشيده مىشود. اگر همكارى اجتماعى وجود نداشته باشد، زندگانى براى مردم غير قابل تحمّل مىشود.
بنابراين انسان بايد در دنيا فعاليت همه جانبه داشته باشد تا زندگانى براى او گوارا گردد. از طرف ديگر، مواظب خود نيز باشد كه از آن طرف بام نيفتد؛ يعنى كار و تلاش براى زندگانى دنيا بايد مطابق دستورات دين مقدس اسلام باشد؛ نه آنقدر تنبل و بىكار باشد كه از گرسنگى بميرد، نه آنقدر كار زياد كند كه امورات دينى و معنوى او را تحت الشعاع قرار دهد. انسان در هر دو صورت بايد ميانهرو باشد، تا بىتواند به تربيت روحانى خود نيز توجه نمايد. در اعتدال و ميانهروى، زندگانى انسان معنى پيدا مىكند؛ غرايز انسان در مجموع سركش است؛ ولى در بعضى موارد