در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٣١٦ - چند راه حل و تفسير آيات
دوزخ و برزخ، عاجز و درماندهايم.
ما كه خود جزيى از عالم شهادتيم، از فهميدن بسيارى مسائل كه در مراتب فروترى نسبت به مسائل فوق واقعند، عاجزيم، چنان كه حقيقت خواب ديدن را نمىفهميم، واقعيت حيات و مرگ را درك نمىكنيم، قادر به شناخت نفس خويش و قواى خود نيستيم و مسائلى چون ارتباط بين افكار، خواب مغناطيسى، خواندن نامه سربسته و يا جذب اشياء توسط دست، براى ما ناشناخته است، در صورتى كه تمام اينها مربوط به جهانيست كه ما در آن زندگى مىكنيم و جزيى از آن هستيم و توقع مىرود كه از باطن آن آگاه و از اخبار آن مطلع باشيم. ما هر روز در آستانه يك كشف جديد و علم نو قرار داريم كه براى ما نه تنها تازگى دارد بلكه شگفتآور است. اگر صد سال اخير را در نظر بگيريم و كشفيات بشرى را در اين يك قرن در نظر آوريم، خواهيم ديد حقايقى كه امروز جزء بديهيات است، يك يا دو قرن پيش از اين، جزء محالات و نشدنيها به حساب مىآمد.
اين وضع شناخت ما نسبت به جهانى است كه درآنيم و جزء آن مىباشيم، پس شناخت ما نسبت به جهانى كه كاملًا براى ما ناشناخته است و ابزار شناخت آن را هم نداريم، چگونه مىتواند باشد؟
شايد به نظر برسد كه راه حل سادهتر، انكار جهان غيب است ولى اگر مرغ و ماهى و بوزينه، حق داشته باشند كه ماوراى ادراك خود را انكار كنند، ما نيز حق چنين كارى را خواهيم داشت و اگر