در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٩٠ - ٣ پيآمدهاى آفرينش انسان
٣. شجره منهيه، چه درختى بود و ميوهاش چه بود؟ چگونه
خوردن آن سبب شد كه لباسهاى آدم و حوا از تنشان بريزد و عريان بمانند و از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند و با خوردن ميوه آن درخت، از بهشت رانده شوند؟ در برخى نقلها گفته شده كه آن درخت، درخت گندم بوده، در حالى كه گندم داراى درخت نبوده بلكه داراى بوته مىباشد. در هر صورت، اين كه خوردن گندم باعث ريزش لباسهاى انسان گردد، به سختى قابل تصور است. در بعضى نقلها عنوان شده است كه درخت حسد بوده است. اين موضوع از مطلب پيش نيز پيچيدهتر است، زيرا تصور درختى كه خوردن ميوه آن، باعث حسد يا هر يك از اوصاف نفسانى ديگر باشد، به سختى در ذهن مىگنجد. در روايات ديگرى، آن درخت را درخت علوم آل محمد (ص) دانستهاند.[١]
[١]. در روايت امام رضا( ع) كه صالح هروى آن را روايت نموده است آمده است: از امام پرسيدم: آن چه درختى بوده است؟ بهدرستى كه مردم در آن اختلاف دارند. بعضى آن را درخت گندم و بعضى درخت انگور و بعضى هم آن را درخت حسد« شجرة الحسد» مىدانند. امام فرمود:« كل ذلك حق» تمام اين حرفها صحيح است. گفتم: فما معنى هذه الوجوه على اختلافها؟ فقال: يابن الصلت، اين درخت مانند درختان دنيا نبوده كه فقط يك نوع ميوه و محصول بدهد. وقتى كه خداوند مقام و موقعيت آل عبا را به آدم نشان داد و آنها را به او معرفى فرمود، و موقعيت و مقام آنها را بيان كرد، به آدم فرمود:« فَإياك أن تنظر إليهم بعين الحسد فأخرجك من جوارى فنظر إليهم بعين الحسد و تمنّى منزلتهم فتسلّط عليه الشيطان حتّى أكل من الشجرة التى نهى عنها و تسلّط على حوّا لنظرها إلى فاطمة بعين الحسد ...».] به نقل از بحرانى، تفسير البرهان، ج ١، ص ٨٣- ٨٤[.
و در روايتى از امام ابوالحسن الثالث الهادى( ع) آمده است:« الشجرة التى نهى الله آدم و زوجته أن ياكلا منها شجرة الحسد، عهد إليهما أن لا ينظرا إلى من فضّل الله عليه و على خلايقه بعين الحسد و لم يجد الله له عزماً».] زركشى، البرهان، ج ٢، ص ٦[.
فخر رازى در عين اين كه هيچ تصريح و اشارهاى به علم آل محمد( ص) ندارد چند قول ديگر را نقل كرده؛ از قبيل اين كه آن درخت يكى از موارد زير بوده است، البرّوالسنبلة( از ابن عباس ابومالك و قتاده)، الكرم( از ابن مسعود و ابن عباس و سعيد بن جيير و جعده بن هبيره)، التين( از بعض الصحابة). و از ربيع بن انس نقل كرده كه او گفته آن درختى بوده كه هر كس از آن مىخورده دچار حدث( بول و غائط) مىشده در حالى كه در بهشت اين امور سزاوار نيست. فخر رازى بعد از بيان اين اقوال مىگويد: هيچ دليلى بر تعيين آن درخت نداريم و مقصود و حاجتى هم در بيان آن درخت نيست. چنانكه مقصود بارى تعالى نيز بيان آن نبوده، لذا چه بسا بيان آن عبت بوده باشد.] تفسير الكبير، ج ٣، ص ٥- ٦[ و ر. ك:] قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج ١، ص ٢٠٩[
محمد رشيد رضا نظر فخر رازى را پذيرفته و گفته است: خداوند اين درخت را براى ما تعيين نكرده است و ما هم در تعيين آن چيزى نمىگوييم، و همين را مىدانيم كه اين تعيين نكردن، خود حكمتى دارد ...] المنار، ج ١، ص ٢٧٨[ و ر. ك:] آلوسى، روح المعانى، ج ١، ص ٢٣٥[
ابن كثير بعد از بيان اقوال مختلف در اين كه آن درخت چه بود، مىنويسد: در تعيين آن درخت اگر مصلحت و فايدهاى بود حتماً خداوند آن را مىفرمود پس ما هم در تعيين آن مصلحت نمىبينيم ...] ابن كثير، قصص الانبياء، ج ١، ص ٤٤[.
عبدالكريم خطيب بعد از نقل اقوال مىنويسد: اين اقوال سند صحيحى از كتاب يا سنت ندارند و الا نبايد آنقدر با هم اختلاف داشته باشندكه قابل جمع نباشند. آنچه كه معلوم است اين درخت براى آدم و حوا معلوم و مشخص بوده است و دليلى براى تعيين آن و بيان نوع آن هم نداريم.] خطيب، القصص القرآنى، ص ٣٨٧ و همچنين در مورد بيان اقوال، سيد نعمت الله جزايرى، النور المبين فى قصص الانبياء و المرسلين، ص ٤٧[.
طبرى نيز بعد از ذكر اقوال مختلفى در اين باره و بيان وجه آنها همين نظر را دارد،« ولا علم عندنا بأىِّ شجرة كانت على التعيين، لأنّ الله لم يضع لعباده دليلا على ذلك فى القرآن و لا فى السنّة الصحيحة: فأنّى يأتى ذلك من أتى؟». سپس مىافزايد:« و جائز أن تكون واحدة منها، و ذلك إن علمه عالم لم ينفع العالم به علمه و إن جهله جاهل لم يضّره جهله به».] طبرى، جامع البيان، ج ١، ص ٢٣٣[.
علامه طباطبايى( ره) به استناد روايت عبدالسلام هروى از امام رضا( ع)- به نقل از عيون اخبار الرضا( ع)- اطلاق اين عنوانها را بر آن درخت منهى عنها، صحيح مىدانند، چرا كه آدم و حوا از درخت گندم خوردند و به مقام و منزلت پيامبر و اهل بيت( ع) حسادت ورزيده و مقام و منزلت آنها را از خداوند تمنا كردند. وجه اين كه خداوند از آن درخت نهى فرموده بود، اگر درخت را درخت حسادت بدانيم چون آن لايق شأن و مقام اهل جنت از جمله آدم و حوا نبود و اگر آن را درخت علم آل محمد بدانيم، مقام آدم و حوا لايق آن درخت نبود.] الميزان، ج ١، ص ١٤٣- ١٤٤[ و ر. ك:] خوئى، منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، ج ٢، ص ٩٥[.
ملاصدرا بعد از ذكر ٦ قول: سنبله، كرمه، تينه، كافور و درخت علم و درختى كه خوردن از آن موجب احداث حدث مىشود؛ مىنويسند:« و لكلّ منها وجه تأويل، و الموافق للحكمة أن يكون فيها إشارة إلى شجرة الطبيعة المتشعّبه أفنانها، المتفنّنة قواها و فروعها، و هى شجرة تخرج فى أصل الجحيم، طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّياطِينِ.] صافات/ ٦٥[ و الحكمة تقتضى أن يخرج الإنسان أوّلا من الجنان بأكل هذه الشجرة و يسقط من عالم الفطرة إلى عالم التركيب و الطبيعة ثمّ يأخذ منها زاد الآخرة و يفطم نفسه عن طيبات الدنيا التى هى خبيثات الآخرة، ليلحق بدار الكرامة التى خرج منها ...»] تفسير القرآن الكريم، ج ٣، ص ٩٢[.
مرحوم طالقانى مىنويسند: با اين نامها و اوصاف و آثار بايد شجره ممتازى باشد كه از زمين نروئيده ولى در برابر چشم آدم خود را مىنموده است ...] پرتوى از قرآن، ج ١، ص ١٢٨[.
ابن عباس آن را« سنبله» دانسته است. ابن مسعود آن را« كرمة» گفته است. ابن جريح آن را« تينة» ناميده است. و از على( ع) روايت شده كه آن درخت كافور بوده است، و كلبى آن را درخت علم و آگاهى بر خير و شر دانسته است. ابن جزعان آن را درخت جاودانگى كه خوردن از آن مخصوص ملائكه بوده است، مىداند.] طبرسى، مجمع البيان، ج ١، ص ١٩٥[.
شيخ طوسى اقوال اول و دوم و سوم را نزديكتر به واقع مىداند.] شيخ طوسى، التبيان، ج ١، ص ١٥٨[.
در تفسير نمونه نوشتهاند: ٦ مورد در قرآن مجيد اشاره به شجره ممنوعه شده است، بدون اين كه درباره كيفيت و يا نام آن سخنى به ميان آيد؛ ولى در منابع اسلامى دو نوع تفسير براى آن آمده است: يكى تفسير مادى كه طبق معروف در روايات درخت گندم بوده است ... و ديگرى تفسير معنوى كه در روايات از آن تعبير به شجره حسد شده است ... در حقيقت طبق اين روايات، آدم از دو درخت تناول كرد، كه يكى از مقام او پايينتر بود و او را به سوى جهان ماده مىكشيد و آن گندم بود، و ديگرى درخت معنوى مقام جمعى از اولياء خدا بود كه از مقام و موقعيت او بالاتر قرار داشت و چون از دو جنبه از حد خود تجاوز كرد به آن سرنوشت گرفتار شد.
ايشان مطلب مناسبى را كه تذكر آن در كتب تفسيرى ديگر كمتر به چشم مىخورد متذكر شدهاند كه اين حسد از نوع حسد حرام نبوده و تنها يك احساس نفسانى بوده است، بى آنكه كمترين گامى بر طبق آن بردارند.] مكارم، تفسير نمونه، ج ٦، ص ١٢٠- ١٢١[.
ابوالفتوح فقط به ذكر اقوال اكتفا كرده و مختار خود را تصريح ننموده است؛ ولى به نكتهاى جالب توجه كرده است كه( لاتقربا) هر چند به ظاهر نفى است ولى در واقع به معنى امر است چون امر بر دو نوع مستحبى و واجبى است كه اينجا نوع اول مقصود است و اگر بگوييم نهى مقصود است هر چند نهى كراهتى، يقيناً منهى عنه قبيح است و انجام قبايح بر پيامبران روا نيست، از جهت عقل و شرع.] جرجانى، تفسير گازر، ج ١، ص ٦٨؛ ابوالفتوح، روض الجنان، ج ١، ص ١٤٣ و ج ٥، ص ١٣١؛ شيخ طوسى، التبيان، ج ١، ص ١٥٩ و ج ٧، ص ٢١٧ و نيز ج ٤، ص ٣٦٧؛ و نهى كراهتى هم به كار برده است. ج ٤، ص ٣٧٣[.
در تفسير منسوب به امام حسن عسكرى( ع) آمده است كه اين درخت، درخت علوم محمد و آل محمد( ص) بوده است؛« شجرة العلم، شجره علم محمّد و آل محمّد( ص) آثرهم الله تعالى به دون سائر خلقه ... شجرة العلم فإنّها لمحمّد و آله خاصّة دون غيرهم، لا يتناول منها بأمر الله إلّا هم».] مجلسى، بحار الانوار، ج ١١، ص ١٨٩ به نقل از تفسير امام عسكرى( ع)[.
امام هادى( ع) آن را درخت حسد مىداند.] بحارالانوار، ج ١١، ص ١٨٧ به نقل از تفسير عياشى[
از امام صادق( ع) درخت سنبله و عنب هر دو روايت شده است.] بحارالانوار، ج ١١، ص ١٧٩[.