در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٤٧ - ١ طراحى خلقت انسان
٧. مقصود از اسماء كه خداوند به آدم آموخت چيست؟ آيا خداوند لغات و نامهاى هر چيز يا بعضى چيزها را به آدم آموخت؟ يا اين كه منظور خود اشياء است يعنى ذوات اشياء و خاصيتهاى فيزيكى و شيميايى آنها و چون همه آنها نام دارند لذا خداوند به «اسماء» تعبير كرده است؟[١]
[١]. محيى الدين عربى مىگويد: آنچه را كه خداوند تعليم فرمود اسماء اشياء بوده است. البته نويسنده« رحمة من الرحمن فى تفسير و اشارات القرآن من كلام الشيخ محيى الدين ابن عربى» در اين مورد به طور مفصل سخن گفته و در اين كه منظور از اسماء چه بوده است سه وجه بيان مىكند: وجه اول چنين است: آن اسامى تمام اسماء بارى تعالى بوده است- كه از آن به اسماء مستأثرة نيز تعبيرمى شود- و اين اسماء غير از آن اسامى بود كه ملائكه با آنها خدا را تسبيح و تقديس مىكردند.« فأعلمهم الملائكةَ بِأنَّ للهِ أسماءُ فى العالم ما سَبَّحَتْه الملائكةُ و لا قدَّسَتْه بِها و قد علمها آدمُ». وجه دوم: چيزهايى را تعليم آدم فرمود كه موجب رشد و كمال و معرفت او شد. وجه سوم: منظور همان حقيقت و حقايقى بود كه انسان با آن توانست تصرف درامور نمايد] رحمة من الرحمن ...، ج ١، ص ١١٠- ١١٢؛ ابن عربى، ايجاز البيان فى ترجمة القرآن، ج ١، ص ١١١[.
ملا هادى سبزوارى مىنويسد: يك وجهش اين است كه تعليم تكوينى باشد، اسماء موجودات را كه مثلًا تغذيه را و هر گونه شهوت را كه در وجود انسان گذارند ... وجه ديگر، تعليم تكوينى اسماء الهى باشد كه آدم را مظهر اعظم و آيينه اتمّ قرار داد براى اسماء و صفات خود. چنان كه در حديث است كه:« تخلّقوا بأخلاقِ الله» و آدم بالفعل همه اسماء و صفات جماليه و جلاليه را مجلى و مظهر است] سبزوارى، اسرار الحكم، ج ٧، ص ٣٦٥[.
ابن كثير مىنويسد: منظور اسماء تمام موجودات و اشياء است] ابن كثير، قصص الانبياء، ص ٣٦ و ٣٧[.
علامه مجلسى چنين مىنويسد:« و ألهمها معرفةَ ذوات الأشياء و خواصّها و أسمائها و أُصول العلم و قوانين الصناعات و كيفية آلاتها». وى همچنين مىگويد:« لأنّ العلم بالألفاظ من حيث الدلالة متوقّف على العلم بالمعانى»] بحارالانوار، ج ١١، ص ٩٨[. و نيز رجوع كنيد به:] قمى مشهدى، تفسير كنزالدقائق، ج ١، ص ٣٤٣[ و نيز علامه مجلسى به نقل از امام حسن عسكرى( ع) مىفرمايد: مقصود اسامى انبياء الهى و اسامى پيامبر واهل بيت( ع) و اسامى بزرگان و رجال شيعه و نيز اسامى گنهكاران و معصيت كاران از دشمنان اهلبيت] بحارالانوار، ج ١١، ص ١١٧[.
عن الامام العسكرى( ع):« ... و علّم آدمُ الأسماءَ كلَّها؛ أسماء الأنبياءِ الله و أسماء محمّد( ص) و علىّ و فاطمه و الحسن و الحسين و الطيبين من آلهما و أسماء رجال من شيعتهم و عُتاة أعدائهم»] بحرانى، البرهان، ج ١، ص ٧٣[.
در رواياتى از قول امام صادق( ع) اين اسماء اسامى ارضين، جبال، شعاب و اوديه، نبات و شجر ... ذكر شده است] زركشى، البرهان، ج ١، ص ٧٥[.
شيخ مىنويسد: ظاهر آيه دلالت مىكند بر اين كه خداوند تمام لغات را به آدم تعليم داد و فرزندان آدم بعد از اين كه متفرق شدند هر كدام لغت خود را از آدم اخذ كردند و هر كدام به زبان و لغت خاص خود تكلم نمودند] شيخ طوسى، التبيان، ج ١، ص ٧٣[. و همچنين رجوع كنيد به:] طبرسى، مجمع البيان، ج ١، ص ١٨٠ و ١٨١[.
علامه طباطبايى( ره) مىفرمايد: مقصود حقيقت اسماء حقايق خارجى و موجودات مخصوصى كه زنده و عاقل بوده و در پشت پرده غيب مخفى هستند مىباشد] الميزان، ج ١، ص ١١٦ و ١١٧[. وى در] ترجمه رساله الإنسان قبل الدنيا، ص ٢٩[ مىنويسد: بنابراين مراد از اسماء قطعاً الفاظ نبوده بلكه ذوات از حيث اتصاف به كمالات است؛ منظور از اسماء، موجودات زنده و عاقل و عالم هستند كه همين موجودات عالم را تشكيل مىدهند. و آنچه را كه خدا تعليم آدم فرموده جميع اسماء هستند. و در صفحه ٣١، اعتقاد بر اين دارند كه مفاد آيه شريفه« و نفختُ فيه مِن روحى»] سوره ص( ٣٨): آيه ٧٣[ ظهور در همين مفاد« علّم آدمَ الأسماءَ» دارد.
ملاصدرا مىنويسد:« و الظاهر أنّ المرادَ من تعليم الأسماء ليس مجرّد تعليم الألفاظ الموضوعة بحسب دلالتها على المعانى كما فى التعريفات اللفظيه، بل إفادة العلم بحقائق الأشياء و ماهياتها»] تفسير القرآن الكريم، ج ٢، ص ٣١٨[.
ابوالفتوح رازى چند قول بيان كردهاند: ١- از ربيع بن انس: كه منظور نام فرشتگان بوده است. ٢- از عبدالرحمن بن زيد: منظور نام فرزندان آدم بوده است. ٣- از عبدالله بن عباس: منظور نام و اسامى اجناس و اشياء بوده است. ٤- از عبدالله بن عباس و قتاده: منظور نام و اسامى تمام اشياء و موجودات از كوچك و بزرگ] تفسير رازى، ج ١، ص ١٣٠[.
آلوسى اقوال مختلفى را نقل مىكند و سپس مىگويد: به نظر من بهترين قول آن است كه منظور اسماء تمام اشياء بوده است از بزرگ و كوچك] روح المعانى، ج ١، ص ٢٢٤[ و نيز رجوع كنيد به:] قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج ١، ص ١٩٤[.
طبرى هر سه قول را نقل مىكند سپس چنين نظر مىدهد:« و أولى هذه الأقوال بالصواب و أشبهها بمادلّ على صحّته ظاهر التلاوة، أنّها أسماء ذريته و أسماء الملائكة دون أسماء سائر أجناس الخلق». سپس در مقام دليل بر اين مدعامى گويد: چون اصل اولى در ادبيات و محاورات عرب اين است كه« هُم» براى بنى آدم و ملائكه استفاده مىشود. و« هنَّ» و« ها» براى اسماء اشياء و حيوانات استعمال مىگردد. سپس به استناد آيه شريفه: وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يمْشِى عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يمْشِى ...] سوره نور( ٢٤): آيه ٤٥[ مىگويد استعمال« هم» هر چند در مواردى كه اعم از بنى آدم و ملائكه و اشياء و حيوانات باشد جايز است، اما اصل اوليه آن است كه ما گفتيم؛« فإنَّ الغالبَ المستفيض فى كلام العرب ما وصفنا من إخراجهم كناية أسماء أجناس الامم إذا اختلعت ب-:« الهاء و الألف» أو« الها و الميم». سپس وجه قول ابن عباس را قرائت« أُبى» كه« عرضها» گفته و يا قرائت ابن مسعود كه« عرضهنّ» خوانده است مىداند] طبرى، جامع البيان، ج ١، ص ٢١٦ و ٢١٧[.
ابوالفتوح مىنويسد: در اين كه اسماء را عرضه كرد يا مسميات را، اختلاف است. ١- قتاده و ابن عباس گويند كه اسماء را عرضه كرده، يعنى آن نامهايى را كه خدا به او تعليم كرده بود كه از فرشتگان مىپرسيد اين نام چه باشد؟ آن نام چه معنى دارد؟ قائلين به اين قول استناد به قرائت« أُبىّ» كردهاند كه گفته:( ثمّ عرضها) و همچنين عبدالله بن مسعود نيز( ثمّ عرضهنّ) گفته است كه در اين دو قرائت ضمير به اسماء رجوع مىكند. ٢- از قول مجاهد و حسن بصرى است كه مسميات و اشياء را بر فرشتگان عرضه كرد. تأييد اين قول با قرائت:( ثمّ عرضهم) هست اگر چه بيشتر آن اشياء غير عقلاء باشد به جهت تغليب عقلاء و غير آنان، چنان كه در مذكر و مؤنث غلبه با مذكر است، هر چند مؤنث بيشتر باشد. ابوالفتوح بعد از بيان اين دو قول، خود قول دوم را مىپذيرد و مىگويد: اين قول درستتر است براى ظاهر كه« هم» بر اسماء نيفتد الّا بر مجاز] تفسير روح الجنان، ج ١، ص ١٣١[.
علامه شعرانى نيز همين قول را تأييد كرده، چنين نوشتهاند:( أنبئونى بأسماء هولاء). در قول دوم صراحت دارد، زيرا كه گفت: اسم اينها را به من بگوييد و نگفت مسماى اسامى را ...] تعليقه بر تفسير روح الجنان، ج ١، ص ١٣١[.
ابوالفتوح در پايان بحث درباره اين كه آدم چگونه آن اسامى يا مسميات را بر فرشتگان عرضه كرد؟ مىنويسد: بيشتر مفسران و اهل علم برآنند كه بيافريد و حاضر و عرضه كرد و گفت: نام اينها چيست؟ بگو اگر دانى؟ بعضى ديگر گفتهاند: چيزهاى نيافريده را در دل ايشان مصور كرد آنگه گفت:( أنبئونى باسماء هولاء). يعنى اين چيزها كه در دل شما مصور است. سپس اضافه مىكند كه قول اول معتمد است] تفسير روح الجنان، ج ١، ص ١٣١[.
علامه مجلسى اين آيه شريفه:( و أنبئونى بأسماء هولاء) را دليل بر تكليف ملائكه نمىداند، چرا كه اين امر از باب تكليف به محال است و آن هم خود، محال است؛« و ليس بتكليف ليكون من باب التكليف بالمحال». بلكه آيه شريفه را مشعر به اين مىدانند كه ملائكه به عجز و ناتوانى خودنسبت به امر خلافت الهى پى ببرند و بدان اعتراف كنند] بحار الانوار، ج ١١، ص ٩٨[. و نيز رجوع كنيد به:] طالقانى، پرتوى از قرآن، ج ١، ص ٢٠ و ميبدى، كشف الاسرار، ج ١، ص ١٣٧[.
شيخ طوسى همين نظر را دارد و چنين مىنويسد:« ... لِيدلّهم على أنّهم إذا لم يعلموا باطن ما شاهدوا، كانوا من أن يعلموا باطن ماغاب عنهم أبعد». البته شايد بتوان گفت كه شيخ طوسى در آيه شريفه( أنبئونى) را هر چند به ظاهر، امر مىداند ولى در واقع آن را از باب تنبيه مىداند كه عالم از متعلم خود از باب تنبيه و يادآورى چيزى مىپرسد و تصريح مىكند كه اينها اصلا تكليفى نبوده است، بلكه همان تنبيه بود كه خداوند خواسته است ملائكه را با مقام و موقعيت آدم آشنا كند و آن را يادآور ملائكه نمايد] شيخ طوسى، التبيان، ج ١، ص ١٣٩ و ١٤٠[ و همچنين] طبرسى، مجمع البيان، ج ١، ص ١٨٢[.
ملاصدرا مىنويسد:« أى: فنبّههم على قصورهم معرفة أسماء الموجودات، أى: حقائقها؛ لأنّ حقيقة الشىء هى علامته ...»] تفسير القرآن الكريم، ج ٢، ص ٣٢٣[.
علامه طباطبايى مىنويسد:« منظور همان موجودات بلند مرتبهاى هستند كه محفوظ عندالله و مستور در پرده غيب مىباشند و آنها منشأ خير و بركت در آسمان و زمين هستند و در عين كثرت متعدد نيستند و تفاوت ذاتى هم با هم ندارند»] تفسير الميزان، ج ١، ص ١١٨[.