در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٥١ - ١ طراحى خلقت انسان
٨. در هر صورت خداوند به آدم تعليم داد و به فرشتهها ياد نداد، اگر ياد مىداد آنها هم عالم مىشدند؟ اين چگونه موجب برترى آدم بر فرشتگان مىشود؟ آيا آدم استعداد داشت و آنها نداشتند و اگر به آنها تعليم مىداد آنها فرا نمىگرفتند؟ اگر اين طور باشد چرا وقتى كه آدم آن اسماء را گفت آنها فهميدند؟[١]
[١]. ابن عربى مىگويد: با الهام و القاء نفس بوده است كه خداوند بدين صورت منافع و مفاسد اشياء را نيز به آدم تعليم داده است. وى مىنويسد:« شهادة وجوداتهم بالدلالة و ألسنة الحال على قصورهم عن الكلمات الإنسانية و تخلّفهم عن شأوها( شأنها) و بتنزيه الله عن فعل ما فيه مفسدة بالإجمال و علمهم بامتناع ترقّيهم إلى مراتبهم بكسب العلوم، إذ كمالاتهم مقارنة لوجوداتهم»] ج ١، ص ٢٨[.
حكيم سبزوارى نيز نظر بر همين القاء و الهام و نهفتن استعداد دارد و از آن به تعليم تكوينى تعبير مىكند] سبزوارى، اسرار الحكم، ص ٣٦٥[.
قاسمى مىنويسد:« واعترافٌ منهم بالعجز و القصور عمّا كلّفوه»] محاسن التأويل، ج ١، جزء ٢، ص ٩٩[.
مرحوم امين الاسلام طبرسى در بيان اين مسأله مىفرمايد:« اختلفت فى كيفية تعليم الله آدمَ الأسماءَ: ١- فقيل: علمه بِأن أودع قلبه معرفة الأسماء و فتق لسانه بها. ٢- قيل: علمه إياها بِأن اضطرّه إلى العلم بها. ٣- قيل: علمه لغة الملائكة ثمّ علمه بتلك اللغة ساير اللغات. ٤- قيل: علمه أسماء الأشخاص بِأن أحضر تلك الأشياء و علمه أسماءها فى كلّ لغة و أنّه لأىّ شىء يصلح و أىّ نفع فيه] طبرسى، مجمع البيان، ج ١، ص ١٨١[.
محمد قمى چنين مىنويسد:« و ذلك إمّا بخلق علم ضرورى بها فيه أو إلقاء فى روعه لا يفتقر إلى سابقة اصطلاح ليتسلسل»] قمى مشهدى، تفسير كنز الدقايق، ج ١، ص ٣٤٢[.
ابوالفتوح مىگويد: بدان كه تعليم از جانب خداى تعالى به دو معنى باشد: امّا به خلق علم يا به نصب دليل، أمّا اين كه كدام از اين دو درباره آدم صدق مىكند، مىنويسد:« بين علما اختلاف نظر است». وى اقوالى را بيان كرده، به كسانى هم نسبت مىدهد. سپس مىنويسد: براى هر گونه تعليمى به آدم بايد قائل به اين باشيم كه آدم قبل از هر چيز از لغتى آگاه و عالم بوده و خداوند با توجه به آن لغت، مطالب و مسائل ديگر را به او تعليم داده است] تفسير روض الجنان، ج ١، ص ١٢٩ و ١٣٠[.
لذا مرحوم ابوالحسن شعرانى در پاورقى تعليقه علامه شعرانى بر تفسير ابوالفتوح چنين نوشتهاند:« اين سخنان را رجماً بالغيب گفتند، چون كه عقل انسانى به وقايع گذشته راه ندارد، مگر به نقل صحيح. اگر بگوييم لغت را پيش از حضرت آدم وضع كردند و آدم آن را ياد گرفت يا او را از وضع لغات در آينده توسط اولاد آدم با خبر كرد اين دو مطلب هر دو بيدليل است، ولى مىتوان گفت مراد آن است كه آدم را مستعد كلام و سخن آفريديم و به او الهام داديم تا لغت وضع كرد مانند خَلَقَ الإنسانَ عَلَّمَهُ البَيانَ] ج ١، ص ١٣٠[.
مرحوم شيخ طوسى نيز در مقام فرق بين إخبار و اعلام مىفرمايد، اعلام گاهى به خلق علم ضرورى در قلب است، چنانكه خداوند عقل كامل را اين چنين خلق كرده است و گاهى به نصب ادله است] التبيان، ج ١، ص ١٣٧[ و در جاى ديگر] ص ١٤١[ چنين نوشته است:« و فى كيفية تعليم الله آدمَ الأسماءَ؛ قال البلخى: يجوز أن يكون أخبره بذلك فوعاه فى وقت قصير بما أعطاه الله من الفهم و الحفظ، أو بِأن دَلَّه و مكَّنه و رسم به رسماً فابتدع هو لكلِّ شىء أسماء يشاكله». ايشان نيز بعد از قول بلخى نظرى مانند ابوالفتوح را مطرح كرده ولى آن را صحيح ندانسته است.
ملاصدرا نيز عقيده بر نهفتن استعداد در انسان دارد و مىگويد:« فالمعنى أنّه تعالى خلق آدم من أجزاء مختلفة و قوى متباينة مستعدّاً لإدراك أنواع المدركات من المعقولات و المحسوسات و المتخيلات». سپس اضافه مىكند كه غير از استعداد، الهام الهى نيز در اين تعليم وجود داشته است؛« و ألهمه معرفة ذوات الأشياء و حقائقها الكلية والجزئية و خواصّها و أسمائها و أُصول العلوم و قوانين الصناعات و كيفية اتخاذ الآلات حتّى صار فى نفسه عالماً تامّاً منفرداً منفصلا عن العوالم كلّها»] تفسير القرآن الكريم، ج ٢، ص ٣١٩[.
علامه مجلسى در جواب اين سؤال چند وجه بيان فرموده است: ١- جزو ضروريات وجود آدم همان علم او به اسامى و اشياء است كه خداوند اين علم را در نهاد آدم به وجود آورد؛ ٢- به طريق القاء؛ ٣- نهادن استعداد درك اين نوع اسامى و حقايق اشياء؛ ٤- الهام كه خداوند معرفت و شناخت اين اشياء و كيفيت استفاده آنها را به آدم الهام كرده است] بحار الانوار، ج ١١، ص ٩٨[.
مرحوم طالقانى با بيان اين جمله كه تعليم، آموختن تدريجى است، و فرا گرفتن بدون تعلم و يكباره، وحى و الهام ناميده مىشود، شايد مىخواهد بفرمايد كه تعليم الهى به آدم با همان وحى و الهام و القاء در نفس بوده، نه تعليم و آموزش معمولى؛ قرائن ديگرى دلالت بر اين مدعا دارند] پرتوى از قرآن، ج ١، ص ١١٨[.
قرطبى مىگويد: با الهام بوده است به واسطه ملكى از ملائكه مانند جبرئيل] الجامع الحكام القرآن، ج ١، ص ١٩٢[.
شايد بتوان از عبارات محمد رشيد رضا چنين فهميد كه هم الهام الهى است و هم خداوند استعداد علمى و عملى بينهايتى را در درون انسان به وديعه گذاشت تا در هر صورت خواسته الهى تحقق يابد] المنار، ج ١، ص ٢٧٩ و ٢٨١[. و همچنين رجوع كنيد به:] آلوسى، روح المعانى، ج ١، ص ٢٢٤[.