در پرتو وحى - موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم - الصفحة ٢٤٣ - ١ طراحى خلقت انسان
٥. فرشتهها از كجا فهميدند آنهايى كه خداوند مىخواهد بيافريند و خليفه در روى زمين قرار دهد مفسد و خونريزند؟ براى سؤال اخير دست كم چهار پاسخ به ذهن خطور مىكند:
الف. از اخبار خداوند فهميدند، يعنى خداوند خودش گفته بود كه اينها خون خواهند ريخت و فساد خواهند كرد.
ب. از آنجا كه قبل از بشر طايفههاى ديگرى در روى زمين بودند و مرتكب فساد شده بودند و خداوند آنها را نابود ساخته بود، فرشتهها فهميدند آنها كه جايگزين پيشينيان مىشوند نيز خونريز خواهند بود.
ج. از طرز خلقت بشر (آفريده شدن از خاك) و اين كه جهان طبيعت عالم تزاحم و تعارض و برخورد است پى به اين مطلب بردند.
د. از كلمه خليفه موضوع را فهميدند، زيرا خليفه براى رفع تخاصمها و برخوردها است.[١]
[١]. علامه طباطبايى مىفرمايد:« آنان از جملهاى كه خداوند به آنها خطاب كرده:« انى جاعل فى الارض خليفه» افساد انسان را فهميدند زيرا آنها مىدانستند موجود زمينى قطعاً مادى و مركب از قواى غضب و شهوت است و عالم آنها هم عالم تزاحم و محدوديت است و مبتنى بر پايه تعاون و اجتماع و در معرض اصلاح و افساد است و طبعاً چنين زندگانى خالى از مفاسد و خونريزى نخواهد بود»] الميزان، ج ١، ص ١١٥[.« پس از طبيعت انسان فهميدند»] الميزان، ج ١، ص ١١٩[ همچنين رجوع كنيد به:] ابن عربى، ايجاز البيان فى ترجمة القرآن، ص ٩٧؛ ابن عربى، رحمة من الرحمن ... ص ٩٨؛ تفسير ابن عربى، ج ١، ص ٣٦؛ مشهدى قمى، كنز الدقائق، ج ١، ص ٣٢٤؛ طالقانى، پرتوى از قرآن، ج ١، ص ١١٦[.
ملاصدرا نيز معتقد است: اين اوصاف را قبلًا در حيوانات و درندگانى كه قبل از آدم خلق شده بودند مشاهده كرده لذا درباره انسان نيز متوجه اين مسأله شدند] تفسير القرآن الكريم، ج ٢، ص ٣٠٦[. ولى در جاى ديگرى مىنويسد:« اين كه ملائكه فهميده بودند كه اين خليفه فساد و خونريزى مىكند از باب مقايسه او با مخلوقات قبلى نبود كه اين قياس است و باطل، بلكه اين مسأله را يا به طريق وحى الهى فهميدند يا از طريق لوح محفوظ ديده و متوجه شدند يا اين كه فكر مىكردند كه عصمت و دورى از گناه و شر و فساد از مختصات خود آنان است و غير آنها در اين مهلكه( شر و فساد) گرفتار مىشوند] تفسير القرآن الكريم، ج ٢، ص ٣٠٨ و ٣٠٩[.
چنان كه علامه مجلسى نيز مىنويسد:« إنّما عرفوا ذلك بِإخبار من اللهِ أو تَلَقٍّ من اللوحِ المحفوظ أو استنباط عمّا ركز فى عقولهم أنّ العصمة من خواصِّهم أو قياس لأحد الثقلين على الآخر»] مجلسى، بحارالانوار، ج ١١، ص ٩٧[. و همچنين در] بحار، ج ١١، ص ١٢٦[ به طور مفصلتر اين بحث را مطرح كرده است و عباراتش در آن جا نزديك به عبارات فخر رازى است.
به طور خلاصه شايد بتوان گفت: طبرى خود نظر بر قول اول دارد و آن اين كه خداوند ملائكه را به طريقى از اين قضيه آگاه كرد. چنانكه در مقام دفع توهم چنين مىنويسد:« فَإن قال قائل: فإن كان أولى التأويلات بالآية هو ما ذكرتَ من أنَّ اللهَ أخبرَ الملائكةَ بأنَّ ذريةَ خليفته فى الأرض يفسدونَ فيها وَ يسفكون فيها الدماء فمن اجل ذلك قالتِ الملائكةُ:( أتجعل فيها من يفسد فيها) فأين ذِكرُ إخبارِ الله فى كتابه بذلك؟ قيل له: اكتفى بدلالة ما قد ظهر من الكلام عليه عنه ... لما كان فى قوله تعالى: أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يفْسِدُ فِيهَا دلالة على ترك ذكره بعد قوله: إِنِّى جَاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلِيفَةً من الخبر عمّا يكون من إفساد ذريته فى الارض اكتفى بدلالته و حذف فترك ذكره ...»] طبرى، جامع البيان، ج ١، ص ٢٠٩ و ٢١٠[.
سيد عبدالحسين طيب مىنويسد:« مراد از فى الارض تخصيص بر روى زمين نيست چون كسى روى زمين نبود كه براى او خليفه معين شود، بلكه مراد جعل خليفه است از زمين، يعنى از مواد عنصريه و همين امر بود كه مورد سؤال ملائكه واقع شد ... و باز همين موضوع بود كه سبب خوددارى ابليس از سجده به آدم شد] طيب، اطيب البيان، ج ١، ص ٤٩٧[.
قاسمى اين قول كه« از مخلوق قبل از انسان كه فساد و خونريزى مىكرد، فهميدند» را رد كرده و به قول علامه برهان الدين بقاعى استناد مىكند كه او گفته است: اين كلام كه قبل از آدم در زمين خلقى بوده و فساد مىكرده و ...، هيچ اصلى ندارد بلكه آدم اولين ساكن روى زمين است.] محاسن التأويل، ج ١، جزء ٢[.
طبرى در تفسير خود بحث مفصلى در اين باره دارد كه ضمن نقل اقوال وجه رد آنها را نيز بيان كرده است، اين اقوال عبارتند از:
الف- ابن عباس مىگويد: ملائكه اين امر را از مقايسه بين انسان و جن كه حتى قبل از انسان در زمين ساكن بوده و سفك دماء و فساد و خونريزى كرده بودند و خداوند آنها را از بين برد، متوجه شدند.
ب- ابن عباس مىگويد:« ملائكه از خدا پرسيدند: و ما يكون ذلك الخليفةُ؟ قال: يكون له ذريةٌ يفسدون فى الأرضِ ...».
ج- قتاده مىگويد: ملائكه به طور احتمالى و بر اساس گمان خود از خداوند متعال پرسيدند؛« قالت على غير يقين وَ علم تقدّم منها بأنَّ ذلك كائنٌ، و لكن على الرأى منها و الظّن».
د- قتاده و حسن بصرى و گروهى از اهل تأويل نيز معتقدند:« كان اللهُ أَعلمهم إذا كان فى الأرضِ خلق أفسدوا فيها و سفكوا الدماءَ».
طبرى بعد از بيان اين اقوال قول ديگرى كه نوعاً به همين اقوال،- خصوصاً به قول چهارم- برمىگردد بيان مىكند. هرچند در كيفيت و چگونگى و زمان اعلام و اخبار خداوند مسأله فساد و سفك بنى آدم با هم اختلاف اجمالى دارند. وى سرانجام نظر و رأى خود را چنين مىنگارد:« و أولى هذه التأويلات بقول الله جلّ ثناؤه ... تأويل من قال: إنّ ذلك منها( الملائكه) استخبار لربّها بمعنى أعْلِمنا يا ربَّنا! أجاعلٌ أنت فى الأرضِ من هذه صفته؟». سپس در مقام جواب اين سؤال كه آنها از كجا اين مسأله را متوجه شده بودند كه از خدا پرسيدند، وجوه مختلفى نقل مىكند. از جمله: ١- اين را به عنوان يك احتمال گفتند؛ ٢- از مقايسه با جن فهميدند] طبرى، جامع البيان، ج ١، ص ٢٠١ و ٢٠٩[.
فخر رازى مىنويسد: شايد گفته شود ملائكه از طريق وحى كه خدا به آنها فرموده بود اين را فهميدند. اين قول مردود است چون اگر از طريق وحى الهى بود، دليلى بر سؤال و اعتراض ملائكه نمىماند] تفسير الكبير، ج ٢، ص ١٦٧[.
علامه مجلسى مىگويد: ملائكه ازجهاتى اين را گمان كرده و احتمال دادند. جهت اول: اين كه انسان را با جن كه قبلا در زمين ساكن بود و فساد و خونريزى كرد قياس كردند. جهت دوم: اين كه از كيفيت خلقت انسان كه از عناصر اربعه بود، گمان كردند كه چيزى كه از اين عناصر اربعه تركيب شده باشد يقيناً از قوه غضب و شهوت نيز برخوردار بوده و اين موجب فساد و خونريزى خواهد شد. جهت اول از ابن عباس و كلينى روايت شده است و مورد تأييد تفسير امام عسكرى( ع) است. ملائكه از جهاتى يقين پيدا كردند كه اين خليفه فساد و خونريزى مىكند و آن جهات عبارتند از:
اول: بعد از اين كه خدا فرمود: إِنِّى جَاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلِيفَةً ملائكه پرسيدند: آن خليفه چه و چگونه خواهد بود؟ ما يكون ذلك الخليفة؟ خداوند فرمود: براى او نسل و ذريهاى خواهد بود كه فساد و خونريزى كرده و به همديگر حسادت ميورزند و بعضى ديگر را به قتل مىرساند. بعد از جواب خداوند، ملائكه گفتند: أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يفْسِدُ فِيهَا ....
دوم: خداوند اين فساد و خونريزى خليفه را به ملائكه اطلاع داده بود.
سوم: خداوند بعد از اين كه جهنم و آتش را خلق كرد. ملائكه ترسيدند و پرسيدند: لمن خلقت هذه النار؟ خداوند فرمود: براى كسانى كه مرا معصيت و نافرمانى كنند. اين در حالى بود كه در زمين مخلوقى نبود و بعد كه خداوند فرمود: إِنِّى جَاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلِيفَةً ملائكه فهميدند آن معصيت كاران از همين مخلوق جديد خواهند بود.
چهارم: در لوح محفوظ تمام حوادث تا روز قيامت نوشته شده بود، لذا ممكن است ملائكه لوح را مطالعه كرده و اين امر را فهميده بودند.
پنجم: از مقتضاى خلافت و نيابت فهميدند] بحارالانوار، ج ١١، ص ١٢٦[ و همچنين رجوع كنيد به:] فخر رازى، تفسير الكبير، ج ٢، ص ١٧٠؛ ابن كثير، قصص الانبياء، ج ١، ص ٣٥ و ٣٦؛ جزايرى، النور المبين فى قصص الانبياء و المرسلين، ص ٣٤ و ٣٥؛ آلوسى، روح المعانى، ج ١، ص ٢٢٢[.