صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٥ - سيلى دشمنان از اسلام
ترديد، معلوم نيست قضيه چيست. بعد هم اينكه، يك مملكتى هست كه اين همين چند روز، همين چند وقت نفسهاى آخرش را دارد مىكشد. بختيار در يكى از نوشتههايى كه، شايد ديشب من ديدم يا صبح ديدم، كه دارد كه «خمينى دارد آن نفسهاى آخر را مىكشد و اين كشور چه مىشود». اينها بناى اين دارند كه در باطن خود ما، با دست خود مردم، خود اينجا يك صورتى را پيش بياورند. يك حالى را پيش بياورند، و آن حال اينكه منعكس كنند در خارج كه هيچ نظامى در ايران حكمفرما نيست. هيچى نيست در هيچ جاى ايران. در ارتش ايران نظام نيست. در پاسبانهاى ايران نظام نيست. در ژاندارمرى نظام نيست. در هيچ جا يك نظمى تو [ى] كار نيست، كه روى اين زمينه اگر يكوقتى بخواهند كه دخالت نظامى بكنند، موجه باشد. يعنى به اين معنا كه بگويند كه يك مملكتى است كه آزادى برايشان زود است. حالا اينها رشد اينكه آزادى را قبول كنند، ندارند. استقلال هم برايشان زود است. به مردم خارج با قلمهاى مسموم هم كه دارند هى اضافهاش مىكنند كه ببينند، آزادى داده شده است به اين مملكت و هرج و مرج در مملكت هست، الآن همه چيزش به هم ريخته است، و بعد موجه بشود اين. براى اينكه اگر يكوقتى يك دخالتى بخواهند بكنند، در خارج بگويند كه خوب، يك ملتى بوده است كه بايد حفظش كرد، و اين ملت كه بايد حفظش كرد، نظم ندارد. با بىنظمى دارد تباه مىشود. ما سرپرستى مىخواهيم بكنيم از اين ملت. رشد ندارد، محتاج به قَيم است.
سيلى دشمنان از اسلام
ملت ما امروز بايد فكر اين مطلب باشند و قوياً فكر اين مطلب باشند. از خارج نترسيد تا داخل يك آسيبى نبيند، از خارج نبايد ترسيد. از داخل بترسيد.
شما ببينيد در هر قدمى كه برداشتيم و ملت برداشت براى تحكيم حكومت، در آن قدم شروع شد به مخالفت. مىخواستند مردم رأى بدهند براى جمهورى اسلامى، براى مردم بود، مردم مىخواستند [رأى] بدهند، يك دستهاى كه مىخواستند نشود اين مطلب، افتادند به اين طرف و آن طرف، براى اينكه جلوگيرى كنند از جمهورى اسلامى