صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٤٩ - تبيين مفهوم «اسلامى شدن دانشگاه»
بيشتر از پنجاه سال است كه دانشگاه داريم، با بودجههاى هنگفت كمرشكن كه از دسترنج همين ملت حاصل مىشود، و در اين پنجاه سال نتوانستيم در علومى كه در دانشگاهها كسب مىشود خودكفا باشيم. ما بعد از پنجاه سال اگر بخواهيم يك مريضى را معالجه كنيم، اطباى ما بعضيهايشان يا بسيارىشان مىگويند اين بايد برود به انگلستان؛ پنجاه سال دانشگاه داشتيم و طبيبى كه بتواند كفايت از ملت بكند، از احتياج ملت بكند، به حسب اقرار خودشان نداريم. ما دانشگاه داشتيم و داريم و براى تمام شئونى كه يك ملت زنده لازم دارد احتياج به غرب داريم. ما كه مىگوييم دانشگاه بايد از بنيان تغيير بكند و تغييرات بنيادى داشته باشد و اسلامى باشد، نه اين است كه فقط علوم اسلامى را در آنجا تدريس كنند. نه اينكه علوم دو قسمند. هر علمى دو قسم است: يكى اسلامى و يكى غير اسلامى. ما مىگوييم كه در اين پنجاه سال يا بيشتر كه ما دانشگاه داريم، فرآوردههاى دانشگاه را براى ما عرضه داريد. ما مىگوييم كه دانشگاههاى ما مانع از ترقى فرزندان اين آب و خاك است.
ما مىگوييم كه دانشگاه ما مبدل شده است به يك ميدان جنگ تبليغاتى. ما مىگوييم كه جوانهاى ما اگر علم هم پيدا كردند تربيت ندارند. مربّى به تربيت اسلامى نيستند.
آنهايى كه تحصيل مىكنند، براى اين است كه يك ورقهاى به دست بياورند و بروند و سربار ملت بشوند. آن طور نيست كه به حسب احتياجات ملت، به حسب احتياجاتى كه كشور ما دارد دانشگاه به آن ترتيب رفتار كند، و نگذارد اين نسلهاى بزرگ و اين جوانهاى بسيار عزيز به هدر بروند و قواى آنها به هدر برود، در اين پنجاه سال قواى ما را به هدر بردند يا به خدمت خارجيها وادار كردند. معلمين مدارس ما، معلمين اسلامى به حسب نوع نيست، و تربيت در كنار تعليم نبوده است. و لهذا آن چيزى كه از دانشگاههاى ما بيرون آمده است، يك انسان متعهد، يك شخصى كه براى مملكت خودش دلسوز باشد، و تمام نظرش به اين نباشد كه منافع خودش را به دست بياورد، ما نداريم. ما كه مىگوييم بايد بنياداً اينها تغيير بكند، مىخواهيم بگوييم كه دانشگاههاى ما بايد در احتياجاتى كه ملت دارند، در خدمت ملت باشند، نه در خدمت اجانب. ما معلمينى كه در