صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٦ - اسلام هدايتگر انسان به سوى كمال مطلق
مىدهد كه اين راه بايد رفت. اسلام نيامده است كه سلطه پيدا كند بر اين مملكت و آن مملكت و آن مملكت. اصلًا مطرح نيست پيش اسلام سلطهجويى. مطرح نيست پيش اسلام غلبه به يك قومى و زير بار قرار دادن و به استعمار كشيدن آنها، هيچ مطرح نيست پيش اسلام.
اسلام اگر ارتش دارد براى اين دارد كه اين ارتش مردم را بياورد براى هدايت، نه ارتش برود يك جايى را بگيرد. ارتش مىخواهد قلوب را جلب كند. اسلام آمده است كه قلوب يك انسان را، قلبهاى انسانها را كه سرگردان هستند و كمال مطلق [را] دنبالش هستند و نمىدانند كجاست، اين سرگردانها را مىخواهد هدايت كند؛ راهنمايى كند به آن راهى كه به آنجا مىرسند. در قرآن و در نماز مىخوانيد: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. [١] يك راه مستقيمى هست كه اين راهى است كه انسان را به كمال مطلق مىرساند و آن سرگردانى كه از براى انسان است از بين مىرود و بشر اين راه مستقيم را اگر خودش بخواهد طى كند نمىتواند، اطلاع بر آن ندارد؛ خداست كه اطلاع دارد بر اين راه مستقيم؛ يعنى، آن راهى كه انسان را از اين آشفتگيها و از اين حيرتها بيرون مىآورد و مىفرستش طرف يك راهى كه منتهى اليهش خداست.
ما از خدا در نمازهايمان مىخواهيم كه خدا هدايت كند ما را به راه مستقيم، نه راه كج و نه راه از اين طرف كج، راست و چپ؛ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ. [٢] اينها راههايشان على حده است و هر چه جلو بروند دور مىشوند از آن مقصد. ارتش اسلام، ارتش هدايت است. سردارهاى صدر اسلام اساتيد اخلاق بودند، كسانى بودند كه مردم را در همان حالى هم كه جنگ مىكردند، هدايت مىكردند، با اسم خدا شروع مىكردند، دستور بود كه تا آنها، تا آن مقابلهاى ما شروع نكنند، شما بايستيد؛ شروع هم اين طور نبود كه همان طور كه آنها مىخواستند اينها را مغلوب كنند و يك غنيمتى به دست بياورند و يك كشورى را بگيرند اينها هم آن طور باشند. خير، اينها مىخواستند قلوب را به دست
[١] سوره فاتحة الكتاب، آيه ٥
[٢] سوره فاتحة الكتاب، آيه ٧.