صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١ - طب و تمدن شرق در اروپا
همه جا و متفكرينش بيشتر از همه جا بوده است. تا آن وقتى كه ما را اسير كردند، طب از شرق رفته به غرب، تمدن از شرق رفته به غرب، لكن مع الأسف قضايا چه شده است، و دستهبنديها چه جور بوده، و تبليغات چه بوده است كه ما را به عقب زدند، به طورى كه ما ديگر خودمان را هيچ مىدانيم. اين را كراراً من گفتم. فاستونى را در كارخانه اصفهان مىبافند، پشتش مىزنند انگليسى! براى اينكه تا انگليسى نباشد بازار هم نمىخرد آن را.
من و شما هم نمىخريم. بايد انگليسى باشد تا بخريد. خيابانهاى ما اگر بخواهد [رونق داشته] باشد، خيابان روزولت [١]؛ آن روزولتى كه ما را به اين مصيبت نشاند و آمدند اين مرد [٢] را، به قولى كه خودش گفت: «صلاح ديدند كه من باشم اينجا». و خدا لعنتشان كند كه همچو صلاحديدى را كردند. باز خيابان بايد خيابان روزولت، خيابان چرچيل [٣]، خيابان كذا. شما برويد بگرديد در همه خيابانهاى غرب. من كه نمىدانم، اما من گمان ندارم كه اسم يكى از سلاطين ما مثلًا ... در آنجا باشد، مگر اينكه بخواهند بازى بدهند ما را. گاهى اين طورى است كه بخواهند بازى بدهند ما را، [نام] يكى [را] آنجا بگذارند، شما بياييد صد تا ايجاد كنيد؟ ما را اين طورى كردند كه بكلى درِ همه معلومات خودمان را بستيم و معلومات ديگران را نه معلومات، معلومات صادراتى! اگر يك معلوماتى بود كه معلومات واقعى بود كه ما حالا به اين روز نبوديم. معلومات صادراتى، يعنى اينكه نتواند به درد ما بخورد. اينى كه نتواند ما را به مرتبه كذا برساند. لكن اسم زياد بود. تبليغات، زياد بود. دروازه تمدن كذا. شما مىبينيد مايى را كه اين آقا [٤] رساند به دروازه تمدن! حالا كه رفته مىبينيد وضع ما چيست. هيچى نداريم. همه خزائنمان را بردند. هر چه نفت داشتيم بردند، و ايشان هم وعده كرده بود تا بيست سال ديگر، ديگر ما نه نفت داريم و از خورشيد استفاده مىكنيم بله. البته اگر ايشان بودند تا بيست سال ديگر شايد نفت نداشتيم
[١] اكنون خيابان «شهيد مفتح» نام گرفته است
[٢] محمد رضا پهلوى
[٣] اكنون خيابان «نوفل لوشاتو» نامگذارى شده است
[٤] محمد رضا پهلوى.