صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٨٩ - هراس دشمن از اتحاد حوزه و دانشگاه
مىخواست كه جمهورى درست كند و مدرّس مخالفت مىكرد، مىدانست كه اين مىخواهد حقّه بزند و مردم را بچاپد. فقط مدرّس ايستاد و جلوى او را گرفت. مع ذلك، روحانيين هيچ نقشى نداشتند؟! در طول مدتى كه، از اولى كه رضا خان آمد و اول سالوسى خودش را كرد و پايش را محكم كرد و شروع كرد با اسلام مخالفت كردن، اين كسى كه در مقابل آنها ايستاد و مشتش را گره كرد همين روحانيين بودند، همين علما بودند كه از مشهد و از تبريز و از اصفهان و از ساير بلاد مخالفت كردند و اين احزاب و اين نهضتها و اينها هيچ كدام با آنها مخالفت نكردند؛ آنها نشسته بودند، منتظر اينكه كار را ديگران انجام بدهند و آنها ميوهاش را بكِشند.
حالا هم شما اين را بدانيد كه هدفى كه براى اينها هدف صحيح است روحانيت است و قشر دانشگاه و دانشجو. اينها الآن وحشت دارند از اينكه دانشجو با روحانى مىروند، با هم مىخواهند مربوط بشوند و با هم ائتلاف كنند. اين يك وحشتى است الآن از براى اينها. ائتلاف اين دو قشر يعنى، ائتلاف همه ملت.
اينها سالهاى طولانى زحمت كشيدند و اين دو قشر را از هم جدا كردند، نقشه بود، نه اينكه همين طور مِن باب اتفاق در دانشگاه، به روحانى فحش مىدادند و در محيط روحانى، به دانشگاهى. مسأله اتفاقى نبود، مسئلهاى بود كه در گوشها خواندند. هى تمام رسانهها كه به خدمت آنها بود، در مقابل روحانيين ايستاد و هى فحاشى كرد. شُعرايشان آن شعرها را گفتند: تا آخوند در اين مملكت هست، اين مملكت درست نمىشود- يكى از شعرهاى اين مرد نانجيب. اينها در گوش همه خواندند و همه رسانهها، همه مطبوعاتشان، همه چيزها. مقصد اين بود كه اين دو تا طايفه از هم جدا بشوند، دانشجو پهلوى آخوند ننشيند. اينها را مقابل هم قرار دادند؛ براى اينكه مىديدند كه اگر اينها با هم باشند، كارشان زار است.
حالا هم از آن خيال، اينها منصرف نشدند. شما خيال نكنيد كه حالا عمّال آنها منصرفند. الآن هم مثل همان اوايل زمان رضا خان، شروع شده است به حمله كردن به روحانى، در هر جا هست. در شمال كه اين چپيها زيادتر هستند زيادتر، و در جاهاى ديگر