صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٤ - ارزش نداشتن عمل به واسطه اغراض نفسانى
غلافهايى كه هست خارج كنيم، و به مبدأ نور برسيم، و قلب ما متوجه به حق تعالى باشد، به نور مطلق باشد، خدمتگزار حق باشيم، هر چه نعمت خدا به ما داده است در خدمت او صرف كنيم، اين علامت اين است كه ما از ظلمتها يا از بعض ظلمتها خارج شديم و به نور يا بعض مراتب نور وارد شديم. شما آقايان كه در رأس سپاه پاسداران هستيد، خودتان را، توجه كنيد به خودتان. توجه كنيد ببينيد كه در اين خدمت، اخلاص داريد براى خدا، براى خدا خدمت مىكنيد، براى احكام خدا خدمت مىكنيد، براى جمهورى اسلام خدمت مىكنيد يا اينكه نه، مقصدتان چيزهاى ديگرى است و اين بهانه است. اين محك را در خودتان آزمايش كنيد. اگر ديديد اغراض خيلى دنبال هم اغراض است كه پيش مىآيد، غرضهاى نفسانى است. اين «من بايد چه باشم، او بايد چه باشد» غرضهاى حيوانى است. اگر ديديد اين طور است، بايد خودتان را از اين ورطهاى كه مهلك است نجات بدهيد. مبادا يكوقت تمام عمر، انسان در خدمت طاغوت بوده و خودش نمىفهميده.
ارزش نداشتن عمل به واسطه اغراض نفسانى
اين از امورى است كه اين قدر دقيق است كه خود انسان هم خودش را نمىتواند بفهمد. گاهى انسان از اول عمرش تا آخر عمرش دارد رو به جهنم مىرود و نمىفهمد؛ از اول عمر تا آخر عمر دارد روى اغراض نفسانيه عمل مىكند، پاسدارى هم اگر مىكند، روى اغراض نفسانيه است، به خدا ارتباط ندارد، در ارتش هم كه هست، خدمت نظامى هم كه مىكند روى اغراض نفسانيه است و ارتباط به خدا ندارد، طلبه هم هست و درس هم كه مىخواند روى اغراض نفسانيه است، به خدا ارتباط ندارد. ملّا هم هست و فتوا مىدهد، روى اغراض نفسانيه است، به خدا ارتباط ندارد، اين معيارى كه خدا تعيين فرموده است اين است كه: وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ؛ ميزان ايمان و غير ايمان، ممكن است كه ما با لفظ و با شهادت به آن چيزهايى كه ميزان است در اسلام، شهادت بدهيم، شهادتمان هم جدى باشد، لكن باز در آن محكى كه خدا قرار داده است ببينيم كه ما در