صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٨ - نهراسيدن ملت ايران از دخالت نظامى و حصر اقتصادى
دولتها به ما گفتهاند كه ما همان چيزهايى كه از ديگران مىگيريد ما به شما مىدهيم. كسى هم به ما ندهد ما يك مردمى هستيم مظلوم، و استقلال خودمان را حفظ مىكنيم. ما اگر امر داير بشود به اينكه برگرديم به حال سابق بشريت، و با الاغ از اين طرف به آن طرف برويم و آزادىمان را حفظ بكنيم، يا خير، بنده آقاى كارتر و امثال او از ابرقدرتها باشيم و زندگانيهاى فلان و كذا داشته باشيم، ما آن را ترجيح مىدهيم، ملت ما آن را ترجيح دارد مىدهد. ملت ما شهادت را دارد ترجيح مىدهد، و مىگويد كه ما مىخواهيم شهيد بشويم. از اول نهضت تقريباً- من در نجف بودم آن وقت- تا حالا زن، مرد، جوانها مىآيند و از من استدعا مىكنند كه شما دعا كنيد ما شهيد بشويم، من دعا مىكنم ثواب شهيد پيدا كنند. يك مجلس عقدى كه ما چند وقت پيش از اين در همين تهران داشتيم، آن زن و مردى كه با هم ازدواج كردند، بعد آن زن يك كاغذى به من داد خواندم. ديدم مىگويد كه شما دعا كنيد من شهيد بشوم. زنى كه تازه عروسى كرده، شوهر كرده، مىگويد شما دعا كنيد من شهيد بشوم. يك ملتى كه شهادت را مىطلبند و دعا مىخواهند براى شهادت، اينها از دخالت نظامى مىترسند؟ اينها از حصر اقتصادى مىترسند؟ همه عالم درهاى ممالكشان را به ما ببندند همه و ما باشيم، اين عدهاى كه، سى و چند ميليونى كه در اين ايران زندگى مىكنيم، يك ديوارى دور ايران بكشند و ما را در همين ايران حبس بكنند، ما اين را ترجيح مىدهيم به اينكه درها باز باشد و چپاولگرها بريزند به مملكت ما. ما مىخواهيم چه بكنيم كه به اين تمدنى كه از توحش بدتر است، اين تمدنى كه حيوانات بيابان در رفتارشان از آنها بهتر است، ما مىخواهيم چه بكنيم به اين تمدن برسيم. اين دروازه تمدنى كه شاه مخلوع مىخواست به روى ما باز بكند، يعنى قدرتها را بر ما مسلط كند، و همه دارايى ما را ببرد و چند تا عروسك براى ما بفرستد، نفت ما را ببرند و براى ما پايگاه براى خودشان درست بكنند، ما اين تمدن بزرگ را مىخواهيم چه بكنيم؟ اين تمدن است؟ اين پدر و پسر و خصوصاً اين پسر كشور ما را به عقب راند و همه چيز ما را به باد داد، به طورى كه اگر الآن همه ملت دستشان را به هم بدهند و دستشان را به هم دادهاند بحمد اللَّه، و بخواهند تعمير كنند آن چيزى كه در اين