مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٦ - نتایج
افکار طبقه حاکم در هر عصر، افکار حاکم آن عصر است؛ یعنی طبقهای که نیروی مادی حاکم در جامعه است در عین حال نیروی معنوی حاکم آن نیز میباشد، طبقهای که وسایل تولید مادی را در اختیار دارد ... افکار حاکم چیزی نیست جز بیان اندیشوار روابط مادی حاکم، یعنی روابط مادی به زبان افکار، یعنی همان روابطی که این طبقه را حاکم ساخته است، افکار حاکمیت او. افرادی که طبقه حاکم را تشکیل میدهند علاوه بر چیزهای دیگر آگاهی نیز دارند و از این رو فکر نیز میکنند. تا آنجا که به مثابه طبقه حاکمیت دارند و عصر تاریخی را تعیین میکنند، خود روشن است که آن را در همه سطوح انجام میدهند؛ یعنی علاوه بر چیزهای دیگر چون اندیشندگان و مولّدان افکار حکومت میکنند و توزیع افکار را تنظیم میکنند، افکارشان افکار حاکم دوران است [١].
قطب حاکم و استثمارگرْ بالذات ارتجاعی، محافظهکار، سنتگرا و گذشتهنگر است و فرهنگش که همان فرهنگ حاکم و تحمیلی است فرهنگ ارتجاعی و سنتگرایی و گذشتهنگری است. و اما قطب استثمارشده و به اسارترفته بالذات انقلابی و قالبشکن و پیشرو و آیندهنگر است و فرهنگش که همان فرهنگ محکوم است فرهنگ انقلابی و سنتشکنی و آیندهنگری است. استثمارشدگی شرط لازم انقلابیشدن است؛ یعنی تنها این طبقه است که استعداد انقلابی شدن دارد.
در کتاب تجدیدنظرطلبی از مارکس تا مائو پس از عبارتی که در بالا از انگلس در مقدمه جنگ کشاورزان آلمان نقل کردیم میگوید:
یک سال پس از انتشار این مقدمه (مقدمه کتاب جنگ کشاورزان آلمان) کنگره سوسیالیستهای آلمانی در «گوئا» در برنامه خود نوشت که در برابر طبقه کارگر، تمام طبقات، تودهای ارتجاعی را تشکیل میدهند. مارکس این جمله را به شدت مورد انتقاد قرار داد. اما اگر بخواهیم منطقی باشیم باید اعتراف کرد که این سوسیالیستهای بینوا پس از آنچه مارکس در بیانیه
[١]. ایدئولوژی آلمانی (ترجمه فارسی)، ص ٦١.