مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٣ - آینده جامعه ها
رها نمیکند. به سخن آن عده نباید گوش فرا داد که اسلام را همانند یک مرحله از فرهنگ بشری که رسالت خود را انجام داده و به تاریخ تعلق دارد مینگرند. اسلام، به آن معنی که ما میشناسیم و بحث میکنیم، عبارت است از انسان در کمال نهایی خودش که به ضرورت ناموس خلقت روزی به آن خواهد رسید [١].
برخی برعکس، مدعی هستند که اسلام به هیچوجه طرفدار یگانگی و یگانه شدن فرهنگ انسانی و جامعههای انسانی نیست، طرفدار تعدد و تنوع فرهنگها و جامعههاست و آنها را در همان تنوع و تعددشان به رسمیت میشناسد و تثبیت میکند. میگویند: شخصیت و هویت و «خودِ» یک ملت عبارت است از فرهنگ آن ملت که روح جمعی آن ملت است و این روح جمعی را تاریخ خاص آن ملت که ویژه خود اوست و ملتهای دیگر با او شرکت ندارند میسازد. طبیعت، نوعیت انسان را میسازد و تاریخ فرهنگ او را و در حقیقتْ شخصیت و منش و «خودِ» واقعی او را. هر ملتی فرهنگی خاص با ماهیتی خاص و رنگ و طعم و بو و خاصیتهای مخصوص به خود دارد که مقوّم شخصیت آن ملت است و دفاع از آن فرهنگ دفاع از هویت آن ملت است، و همانطور که هویت و شخصیت یک فرد به شخص خود او تعلق دارد و رها کردن آن و پذیرفتن هویت و شخصیت دیگری به معنی سلب خود از خود است و به معنی مسخ شدن و بیگانه شدن با خود است، هر فرهنگ دیگر جز فرهنگی که در طول تاریخ، این ملت با آن قوام یافته، برای این ملت یک امر بیگانه است. این که هر ملتی یک نوع احساس، بینش، ذوق، پسند، ادبیات، موسیقی، حساسیت، آداب و رسوم دارد و یک نوع امور را میپسندد که قوم دیگر خلاف آن را میپسندد، از آن است که این ملت در طول تاریخ به علل مختلف از موفقیتها، ناکامیها، برخورداریها، محرومیتها، آب و هواها، مهاجرتها، ارتباطها، داشتن شخصیتها و نابغهها دارای فرهنگی ویژه شده است و این فرهنگ ویژه روح ملی و جمعی او را به شکل خاص و با ابعاد خاص ساخته است. فلسفه، علم،
[١]. همان مأخذ، ص ١٤.