مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٥ - آینده جامعه ها
است مانند تقسیم شدن آنها به مرد و زن. این جهت میرساند که اسلام همچنان که طرفدار رابطهای ویژه میان زن و مرد است نه محو جنسیت و آثار آن، طرفدار رابطه میان ملتها بر اساس تساوی آنهاست نه طرفدار محو ملیتها. اینکه قرآن وضع ملیتها را همچون خلق جنسیتها به خدا نسبت میدهد یعنی که وجود ملیتهای مشخص، یک واقعیت طبیعی در خلقت است. این که قرآن غایت و فلسفه وجودی اختلاف ملیتها را «تعارف» (بازشناسی ملتها یکدیگر را) ذکر کرده است، اشاره به این است که یک ملت، تنها در برابر ملت دیگر به شناخت خود نائل میگردد و خود را کشف مینماید، ملیت در برابر ملیتهای دیگر شخصیت خود را متبلور میسازد و جان میگیرد. علیهذا برخلاف آنچه مشهور است، اسلام طرفدار ناسیونالیسم به مفهوم فرهنگی آن است نه مخالف آن. آنچه اسلام با آن مخالف است ناسیونالیسم به مفهوم نژادی یعنی راسیسم و نژادپرستی است.
این نظریه [١] از چند جهت مخدوش است:
اولًا مبتنی است بر نوعی نظریه درباره انسان و نوعی نظریه درباره مواد و اصول فرهنگ انسان یعنی فلسفه، علم، هنر، اخلاق و غیره که هردو مخدوش است.
درباره انسان اینچنین فرض شده که در ذات خود از نظر فکری و این که جهان را چگونه ببیند و چگونه درک کند و از نظر عاطفی و پویندگی و این که چه بخواهد و چه مسیری را طی کند و به سوی چه مقصدی حرکت کند، از هر محتوا و شکلی ولو بالقوه خالی است؛ نسبتش به همه اندیشهها و عاطفهها و راهها و مقصدها علیالسویه است؛ ظرفی است خالی، بیشکل، بیرنگ، در همه چیز تابع مظروف خود، «خودی» خود را و شخصیت خود را و راه و مقصد خود را از مظروف خود میگیرد؛ مظروف او هر شکل و هر شخصیت و هر راه و هر مقصدی به او بدهد، میگیرد؛ مظروف او- و در حقیقت اولین مظروف او- هر شکل و هر رنگ و هر کیفیت و هر راه و هر مقصد و هر شخصیت که به او بدهد، شکل واقعی و رنگ واقعی و شخصیت واقعی و راه و مقصد واقعی [او] همان است، زیرا «خود» او با این مظروف قوام یافته است و هرچه بعداً به او داده شود که بخواهد آن شخصیت و آن رنگ و شکل را از او بگیرد، عاریتی است و بیگانه با او، زیرا بر ضد اولین شخصیت
[١]. [نظریه دکتر شریعتی در کتاب انسان، اسلام، مارکسیسم]