مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٢ - ماهیت مرگ
قرار میگیرد و آنان انسان را دریافت میکنند. از این تعبیر قرآن مطالب زیر استنباط میشود:
الف. مرگْ نیستی و نابودی و فنا نیست، انتقال از عالمی به عالم دیگر و از نشئهای به نشئه دیگر است و حیات انسان به گونهای دیگر ادامه مییابد.
ب. آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل میدهد و «من» واقعی او محسوب میشود، بدن و جهازات بدنی و هرچه از توابع بدن به شمار میرود نیست، زیرا بدن و جهازات بدنی و توابع آنها به جایی تحویل نمیشوند و در همین جهان تدریجاً منهدم میگردند. آن چیزی که شخصیت واقعی ما را تشکیل میدهد و «من» واقعی ما محسوب میشود، همان است که در قرآن از آن به «نفس» و احیاناً به روح تعبیر شده است.
ج. روح یا نفس انسان که ملاک شخصیت واقعی انسان است و جاودانگی انسان به واسطه جاودانگی اوست، از نظر مقام و مرتبه وجودی در افقی مافوق افق ماده و مادیات قرار گرفته است. روح یا نفس، هرچند محصول تکامل جوهری طبیعت است، اما طبیعت در اثر تکامل جوهری که تبدیل به روح یا نفس میشود، افق وجودیاش و مرتبه و مقام واقعیاش عوض میشود و در سطح بالاتری قرار میگیرد؛ یعنی از جنس عالمی دیگر میشود که عالم ماورای طبیعت است. با مرگ، روح یا نفس به نشئهای که از سنخ و نشئه روح است منتقل میشود و به تعبیر دیگر، هنگام مرگ، آن حقیقت مافوق مادی بازستانده و تحویل گرفته میشود.
قرآن کریم در برخی آیات دیگر که درباره خلقت انسان بحث کرده و مربوط به معاد و حیات اخروی نیست، این مطلب را گوشزد کرده که در انسان حقیقتی هست از جنس و سنخ ماورای جنس آب و گل. درباره آدم اول میگوید:
وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی [١].
از روح خود در او دمیدم.
مسئله روح و نفس و بقای روح پس از مرگ، از امّهات معارف اسلامی است.
[١]. حجر/ ٢٩ و ...