مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٥ - تحول و تطور تاریخ
میبینند اعتراف دارند که چنین نیست که همه جامعهها در همه شرایط، آیندهشان از گذشتهشان بهتر است و جامعهها همواره و بدون وقفه در جهت اعتلاء سیر میکنند و انحطاطی در کار نیست. بدون شک جامعهها توقف دارند، انحطاط و قهقرا دارند، تمایل به راست یا چپ دارند و بالاخره سقوط و زوال دارند. مقصود این است که جوامع بشری در مجموع خود یک سیر متعالی را طی میکند.
در کتب فلسفه تاریخ این مسئله که محرک تاریخ چیست و عامل تطور اجتماعی و جلو برنده تاریخ کدام است، معمولًا به گونهای طرح میشود که پس از دقت، نادرستی آن طرح روشن میشود. معمولًا درباره این مسئله نظریاتی به این شکل طرح میشود:
١. نظریه نژادی: طبق این نظریه عامل اساسی پیشبرنده تاریخ، برخی نژادها هستند. بعضی نژادها استعداد تمدنآفرینی و فرهنگآفرینی دارند و بعضی دیگر ندارند، بعضی میتوانند علم و فلسفه و صنعت و اخلاق و هنر و غیره تولید کنند، برخی دیگر صرفاً مصرفکننده هستند نه تولیدکننده.
از اینجا نتیجه گرفته میشود که نوعی تقسیم کار میان نژادها باید صورت گیرد:
نژادهایی که استعداد سیاست و تعلیم و تربیت و تولید فرهنگ و فن و هنر و صنعت دارند مسئول چنین کارهای انسانی و ظریف و عالی باشند و اما نژادهایی که چنین استعدادی ندارند از اینگونه کارها معاف باشند و در عوض کارهای زمخت بدنی و شبه حیوانی که ظرافت فکر و ذوق و اندیشه نمیخواهد به آنها سپرده شود. ارسطو که در باب اختلاف نژادها چنین نظریهای داشت، به همین دلیل برخی نژادها را مستحق برده داشتن و برخی دیگر را مستحق برده شدن میدانست.
عقیده بعضی این است که عامل جلو بردن تاریخ، نژادهای خاصی است. مثلًا نژاد شمالی بر نژاد جنوبی برتری دارد، آن نژاد بوده که تمدنها را پیش برده است.
کنت گوبینو، فیلسوف معروف فرانسوی که در حدود صد سال پیش سه سال به عنوان وزیر مختار فرانسه در ایران بوده است، طرفدار این نظریه است.
٢. نظریه جغرافیایی: طبق این نظریه عامل سازنده تمدن و به وجود آورنده فرهنگ و تولیدکننده صنعت، محیط طبیعی است. در مناطق معتدل، مزاجهای معتدل و مغزهای نیرومند به وجود میآید. بوعلی در اوایل کتاب قانون شرحی مبسوط در تأثیر محیط طبیعی روی شخصیت فکری، ذوقی و احساسی انسانها بحث میکند.