مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١ - رابطه علم و ایمان
آموخت و آنگاه فرشتگان را امر فرمود که آدم را سجده کنند، و شیطان از آن جهت رانده درگاه شد که بر خلیفةاللَّهِ آگاه به حقایق سجده نکرد؛ و سنّت به ما آموخته است که شجره ممنوعه طمع، حرص و چیزی از این مقوله بود- یعنی چیزی که به حیوانیت آدم مربوط میشد نه به انسانیت او- و شیطان وسوسهگر همواره بر ضد عقل و مطابق هوای نفس حیوانی وسوسه میکند و آنچه در وجود انسان مظهر شیطان است نفس امّاره است نه عقل آدمی، آری، برای ما که چنین آموختهایم، آنچه در «سِفر پیدایش» میبینیم سخت شگفتآور است.
همین برداشت است که تاریخ تمدن اروپا را در هزار و پانصد سال اخیر به عصر ایمان و عصر علم تقسیم میکند و علم و ایمان را در مقابل یکدیگر قرار میدهد. در صورتی که تاریخ تمدن اسلامی تقسیم میشود به عصر شکوفایی که عصر علم و ایمان است، و عصر انحطاط که علم و ایمان توأماً انحطاط یافتهاند. ما مسلمانان باید خود را از این برداشت غلط که خسارتهای جبرانناپذیر بر علم و بر ایمان و بر انسانیت وارد کرد برکنار بداریم و کورکورانه تضاد علم و ایمان را امری مسلّم تلقی نکنیم.
ما اکنون میخواهیم با یک بینش تحلیلی وارد این مسئله بشویم و با دیدی عالمانه به بحث بپردازیم که آیا واقعاً این دو وجهه و دو پایه انسانیت هریک به دورهای و عصری تعلق دارد؟ آیا انسان محکوم است که همیشه نیمه انسان بماند و در هر دورهای فقط نیمی از انسانیت را داشته باشد؟ آیا همیشه محکوم به یکی از دو نوع بدبختی است: بدبختیهای ناشی از جهل و نادانی، و بدبختیهای ناشی از بیایمانی؟
بعداً روشن خواهد شد که هر ایمانی خواه ناخواه بر یک تفکر خاص و یک برداشت ویژه از جهان و هستی مبتنی است و بدون شک بسیاری از برداشتها و تفسیرها درباره جهان، هرچند میتواند مبنای یک ایمان و دلبستگی واقع شود، با اصول منطقی و علمی سازگار نیست و ناچار طردشدنی است. سخن در این نیست، سخن در این است که آیا نوعی تفکر و برداشت از جهان و نوعی تفسیر از هستی وجود دارد که هم از ناحیه علم و فلسفه و منطق حمایت شود و هم بتواند زیربنایی استوار برای ایمانی سعادتبخش باشد؟
اگر روشن شد که چنین برداشت و تفکر و جهانبینیای وجود دارد پس انسان