مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٥ - مبانی نظریه مادیت تاریخ
اجتماعی ناشی شده است باقی بماند و منافع طبقه حاکم زمان را همواره حفظ کند، لازم است که با تأسیسات اجتماعی تقویت و تکمیل شود. پس در حقیقت تأسیسات اجتماعی در جوامع طبقاتی با آنکه برای حفظ طبقه حاکمه و تقویت و بسط ایدئولوژی به وجود میآید، ولی اصولًا از نتایج مناسبات اجتماعی بوده و در آخرین تحلیل، ناشی از چگونگی و خصلت تولید میباشد. مثلًا کلیساها و مساجد برای نشر عقاید مذهبی- که اصل آن در همه مذاهب ایمان به معاد است- میباشد. عقیده به معاد ناشی از یک مناسبات مخصوص اجتماعی مبنی بر تقسیم طبقاتی ناشی از یک مرحله تکاملی وسایل تولید میباشد؛ یعنی در آخرین تحلیل، عقیده به معاد نتیجه خصلت قوای تولیدی است.
نقطه مقابل این اصل، اصل انسانشناسی دیگری است مبنی بر این که پایه و اساس شخصیت انسانی که مبنای تفکرات او و گرایشهای متعالی اوست، در متن خلقت او با دست عوامل آفرینش نهاده شده است. درست است که انسان، برخلاف نظریه معروف افلاطون، با شخصیتی ساخته و پرداخته به دنیا نمیآید، اما ارکان و پایههای اصلی شخصیت خود را از آفرینش دارد نه از اجتماع. اگر بخواهیم با اصطلاح فلسفی سخن بگوییم اینچنین باید گفت که مایه اصلی ابعاد انسانی انسان- اعم از اخلاقی، مذهبی، فلسفی، هنری، فنی، عشقی- صورت نوعیه انسانیه و مبدأ فصل او و نفس ناطقه اوست که با عوامل خلقت تکوّن مییابد. جامعه انسان را از نظر استعدادهای ذاتی یا پرورش میدهد و یا مسخ مینماید. نفس ناطقه نخست بالقوه است و تدریجاً به فعلیت میرسد. علیهذا انسان از نظر اصول اولیه فکر و اندیشه و از نظر اصول گرایشها و جاذبههای معنوی و مادی مانند هر موجود زنده دیگر است که نخست همه اصول به صورت بالقوه در او وجود دارد و سپس به دنبال یک سلسله حرکات جوهری، این خصلتها در او جوانه میزند و رشد میکند. انسان تحت تأثیر عوامل بیرونی، شخصیت فطری خود را پرورش میدهد و به کمال میرساند و یا احیاناً آن را مسخ و منحرف مینماید. این اصل همان است که در معارف اسلامی از آن به اصل «فطرت» یاد میشود. اصل فطرت اصلی است که در معارف اسلامی «اصل مادر» شمرده میشود.