مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٩ - نتایج
استثمار خواهان شده است تا نتیجهاش و عکسالعملش در طبقه پرولتاریا خواستاری نفس عدالت باشد؟! تازه این فرض که طبقه استثمارگر در دوره سرمایهداری به چنین حالتی میرسد، بر ضد مفهوم ماتریالیسم تاریخی است و نوعی به اصطلاح بینش ایدهآلیستی میباشد.
اصل «تطابق میان پایگاه ایدئولوژیک و پایگاه طبقاتی» همچنان که ایجاب میکند که میان خاستگاه یک فکر و جهتگیری آن تطابق باشد، ایجاب میکند میان گرایشهای یک فرد به یک مکتب با خاستگاه طبقاتی خود آن فرد تطابق وجود داشته باشد؛ یعنی گرایش طبیعی هر فرد به همان اندیشه مکتبی است که از طبقه خودش برخاسته و جهتگیری آن مکتب به سود طبقه خودش است.
از نظر منطق مارکسیستی این اصل در شناخت اجتماعی یعنی در شناخت ماهیت ایدئولوژیها و در شناخت طبقات اجتماعی از نظر گرایشها فوقالعاده ثمربخش و راهنماست.
٥. پنجمین نتیجه، نقش محدود ایدئولوژی، راهنمایی، دعوت، تبلیغ، اندرز و امثال اینها از امور روبنایی در جهت دادن به جامعه یا طبقات اجتماعی است. معمولًا چنین تصور میشود که مکتب، دعوت، استدلال، برهان، آموزش و پرورش، تبلیغ، موعظه و اندرز قادر است وجدان بشر را به طور دلخواه بسازد و دگرگون نماید. با توجه به این که وجدان هر فرد و هر گروه و هر طبقه ساخته موضع اجتماعی و طبقاتی است و در حقیقت انعکاس قهری موضع طبقاتی اوست و نمیتواند بر آن پیشی گیرد و یا پس بیفتد، تصور اینکه مسائل روبنایی از قبیل امور نامبرده بتواند مبدأ تحول اجتماعی بشود یک تصور ایدهآلیستی از جامعه و تاریخ است و به این معنی است که گفته میشود «روشنفکری»، «اصلاحطلبی» و «انقلابی شدن» جنبه «خود انگیختگی» دارد؛ یعنی محرومیت طبقاتی است که خود به خود الهامبخش روشنفکری و اصلاحطلبی و انقلابی شدن است نه عوامل بیرونی تعلیم و تربیتی و غیره، و لااقل زمینه اصلی این امور را موضع طبقاتی به طور خود به خود میسازد،حداکثر نقش ایدئولوژی و راهنمایی و سایر عملیات روشنفکرانه این است که تضاد طبقاتی و در حقیقت موضع طبقاتی طبقه محروم را وارد خودآگاهی او نماید و بس، و به تعبیر خود حضرات «طبقه فینفسه» را یعنی طبقهای که در ذات خود طبقه خاص است تبدیل به «طبقه لنفسه» یعنی طبقهای که علاوه بر آن، آگاهی طبقاتی هم