مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٠ - نتایج
دارد بنماید. علیهذا تنها اهرم فکری که میتواند در جامعه طبقاتی طبقهای را به جنبش درآورد آگاه شدن طبقه به موضع خود و استثمارشدگی خود است. اما اهرمهای به اصطلاح کلی انسانی، عدالتخواهانه و نوعخواهانه، در جوامع طبقاتی که انسان به دو گروه استثمارگر و استثمارشده تجزیه شده و هر گروه به نوعی «با خود بیگانه» شده است و وجدان اجتماعی به دو تیپ تجزیه شده است، نمیتواند نقشی داشته باشد. آری، آنگاه که به حکم تکامل ابزار تولید، جبراً حکومت پرولتاریا برقرار شود و طبقات معدوم گردد و انسان به خود واقعیاش یعنی انسانیت بیمرز طبقاتی بازگردد و وجدان تجزیهشده انسان وسیله مالکیت، به وحدت بازگردد، در آن هنگام اهرمهای فکری نوعخواهانه که انعکاسی از وضع اشتراکی ابزار تولید خواهد بود میتواند نقش داشته باشد. پس همان طور که از نظر دورههای تاریخی، سوسیالیسم را که روبنای یک دوره تاریخی خاص است نمیتوان دلبخواهانه به طور پیشرس به دوره قبل از آن دوره اعطا کرد (آنچنان که سوسیالیستهای خیالباف میخواستند)، در یک دوره خاص تاریخی نیز که جامعه به دو طبقه تقسیم شده است، آگاهی خاص طبقهای را به طبقهای دیگر نمیتوان تحمیل کرد. آگاهی مشترک انسانی وجود ندارد.
لهذا در جامعه طبقاتی، نه ایدئولوژی عام و کلی که جهتگیری طبقاتی نداشته باشد میتواند پدید آید، هر ایدئولوژی که در جامعه طبقاتی ظهور کند خواه ناخواه رنگ طبقهای خاص دارد، و نه به فرض محال اگر وجود پیدا کند میتواند عملًا نقشی ایفا کند. از این رو دعوتهای ادیان و مذاهب و لااقل آنچه به نام ادیان و مذاهب به صورت هدایت و تبلیغ و پند و اندرز و از موضعی عدالتخواهانه و انصافجویانه و مساواتمآبانه خطاب به نوع بشر ادا میشود، اگر نگوییم فریبکارانه است لااقل باید بگوییم خیالبافانه است.
٦. نتیجه دیگری که به ترتیب باید بگیریم این است که خاستگاه رهبران انقلابی و پیشرو و مجاهد جبراً و لزوماً طبقه استثمارشده است.
پس از آنکه ثابت شد که تنها طبقه استثمارشده آمادگی روشنفکری، اصلاحطلبی و انقلابی شدن را دارد و این زمینه تنها وسیله استثمارشدگی و محرومیت به وجود میآید و حداکثرِ نیازمندی به عوامل روبنایی در وارد شدن تضاد طبقاتی در خودآگاهی است، به طریق اولی افراد برجستهای که این