مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٢ - نتایج
«طبقه لنفسه» کار خود پرولتاریا و نتیجه پیکار اقتصادی خودانگیخته خود اوست. این دگرگونی را نه تئوریدانانی که بیرون از جنبش کارگری هستند برای آن میآورند و نه حزبهای سیاسی. مارکس سوسیالیستهای خیالپرداز را سرزنش میکند که با وجود خصلت پرولتاریایی خود، خودانگیختگی تاریخی پرولتاریا و جنبش سیاسی خاص آن را نمیبینند ... و میخواهند خیالبافیهای خود را جایگزین سازمانیافتن تدریجی و خودانگیخته پرولتاریا به صورت طبقه سازند [٢].
این اصل نیز در شناخت جامعه و گرایشهای اجتماعی و شناخت افراد که چه گرایشی دارند و مخصوصاً در شناخت مدعیان رهبری و اصلاح جامعه، در منطق مارکسیستی از اهمیت ویژهای برخوردار است و باید راهنما قرار گیرد.
از آنچه گذشت معلوم شد که مارکس و انگلس به گروه روشنفکر مافوق طبقه و مستقل قائل نیستند و نمیتوانند قائل باشند؛ یعنی اصول مارکسیسم جز این اجازه نمیدهد و اگر احیاناً مارکس در برخی آثار خود برخلاف این گفته است، از مواردی است که مارکس نخواسته مارکسیست باشد و بعداً خواهیم گفت این موارد کم نی هیچکدام از طبقه پرولتاریا نیستند، دو نفر فیلسوفاند و نه کارگر و معذلک بزرگترین تئوری کارگری را به وجود آوردهاند.
پاسخ مارکس به این پرسش شنیدنی است. در کتاب تجدیدنظرطلبی از مارکس تا مائو چنین میگوید:
مارکس بسیار کم از روشنفکران سخن میگوید. ظاهراً آنها را قشر خاصی نمیشمارد، بلکه بخشی از طبقات دیگر بویژه بورژوازی میپندارد. در (کتاب) ١٨ برومر اعضای آکادمی، روزنامهنگاران، دانشگاهیان و دادرسان را نیز مانند کشیشان و افسران ارتش جزو بورژواها میشمارد.
ست. اکنون این پرسش پیش میآید که مارکس و انگلس موضع روشنفکرانه خود را با توجه به اصول مارکسیسم چگونه توجیه خواهند کرد؟ مارکس و انگلس
(٢). همان مأخذ، ص ٣١٩ و ٣٢٠.