مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١ - الف شرک ذاتی
اقتصادی میباشند و این است معنی زیربنای اقتصادی داشتن یک فکر و عقیده و اندیشه و از آن جمله اندیشه توحید.
قرآن به حکم اینکه برای انسان قائل به فطرت است و فطرت را یک بُعد وجودی اساسی انسان میشمارد که به نوبه خود منشأ یک سلسله اندیشهها و خواستهاست، دعوت توحیدی انبیاء را پاسخگویی به این نیاز فطری میداند و برای توحید، زیربنایی جز فطرت توحیدی عمومی بشر قائل نیست. قرآن به حکم اینکه برای انسان فطرت قائل است، شرایط طبقاتی را عامل جبری یک فکر و یک عقیده نمیشمارد. و اگر شرایط طبقاتی جنبه زیربنایی داشته باشند و فطرتی در کار نباشد، هر کسی جبراً شاهین اندیشهاش و عقربه تمایلاتش به آن سو متمایل میشود که پایگاه طبقاتی او اقتضا دارد. در این صورت، اختیار و انتخابی در کار نیست؛ نه فرعونها مستحق ملامتاند و نه ضد فرعونها شایسته تحسین و ستایش، زیرا انسان آنگاه مستحق ملامت و یا سزاوار تحسین است که بتواند غیر آنچه هست باشد؛ اما اگر نتواند جز آنچه هست باشد- مثل سیاهی سیاهپوست و سفیدی سفیدپوست- نه مستحق ملامت است و نه شایسته ستایش. ولی میدانیم که انسان محکوم به اندیشه طبقاتی نیست؛ میتواند بر ضد منافع طبقاتی خود شورش کند، همچنان که موسای بزرگ شده در تنعّمِ فرعونی چنین شورشیای بود. این خود دلیل بر این است که مسئله زیربنا و روبنا علاوه بر اینکه انسانیت انسان را از او سلب میکند، خرافهای بیش نیست.
البته این به این معنی نیست که وضع مادی و وضع فکری در یکدیگر تأثیر ندارند، از یکدیگر بیگانه و در یکدیگر غیر مؤثرند؛ بلکه به معنی نفی زیربنا بودن یکی و روبنا بودن دیگری است، وگرنه این خود قرآن است که میگوید:
إِنَّ الْإِنْسانَ لَیطْغی. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی [١].
انسان وقتی که خود را بینیاز و متمکن میبیند طاغی میگردد.
قرآن نقش خاص ملأ و مترفین را در مبارزه با پیامبران و نقش خاص
[١]. علق/ ٦ و ٧.