مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٠ - انتقاد
مستضعفین و در جهت تأمین حقوق و آزادیهای آنها میداند، پس از نظر قرآن خاستگاه همه نهضتهای مقدس و پیشبرنده طبقه محروم و غارتشده و مستضعف بوده است، پس از نظر قرآن تاریخ هویت مادی و اقتصادی دارد و اقتصاد «زیربنا» است.
از آنچه تاکنون گفتهایم روشن شد که نظر به اینکه قرآن به اصل فطرت قائل است و به منطقی حاکم بر زندگی انسان قائل است که منطق فطرت باید نامیده شود و نقطه مقابل منطق منفعت است که منطق انسان منحطّ حیوان صفت است، لهذا اسلام اصل «تطابق خاستگاه و جهتگیری» و یا «تطابق پایگاه اجتماعی و پایگاه اعتقادی» را نمیپذیرد و آن را اصلی غیر انسانی میشمارد؛ یعنی این تطابق در انسانهای به انسانیت نرسیده و تعلیم و تربیت انسانی نیافته مصداق دارد که منطقشان منطق منفعت است نه در انسانهای تعلیم و تربیت یافته و به انسانیت رسیده که منطقشان منطق فطرت است.
گذشته از اینها، این تعبیر که میگوییم اسلام جهتگیریاش به سود مستضعفین است، خالی از نوعی مجاز و مسامحه نیست. اسلام جهتگیریاش به سوی عدالت و مساوات و برابری است. بدیهی است کسانی که از این جهتگیری سود میبرند و منتفع میگردند محرومان و مستضعفاناند و کسانی که از این جهتگیری زیان میبینند، غارتگران و استیثارگران و استثمارگراناند.
یعنی اسلام آنجا هم که منافع و حقوق طبقهای را میخواهد تأمین نماید، هدف اصلیاش تحقق یک ارزش و پایهگذاری یک اصل انسانی است. اینجاست که بار دیگر ارزش فوقالعاده «اصل فطرت» که در قرآن صریحاً مطرح است و در فرهنگ و معارف اسلامی «امّ المعارف» باید شناخته شود روشن میگردد.
درباره فطرت زیاد سخن گفته میشود اما کمتر به عمق و ژرفای آن و ابعاد وسیعی که دربر میگیرد توجه میشود. غالباً میبینیم که افرادی دم از فطرت میزنند ولی چون درست به ابعاد گسترده آن توجه ندارند نظریاتی که در نهایت امر انتخاب میکنند بر ضد این اصل است.
نظیر این اشتباه و وحشتناکتر از آن، درباره خاستگاه خود مذاهب پدید آمده است. آنچه تاکنون بحث کردیم درباره هویت و خاستگاه پدیدههای تاریخی از نظر مذهب (البته مذهب اسلام) بود. اکنون بحث درباره خود مذهب به عنوان یک پدیده