مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٩ - انتقاد
فقط میتواند از یک جنبش قهرآمیز و یک جنبش تودهای ناشی شود» [١]. اینان نمیتوانند تصور کنند که اگر یک فرهنگ، یک مکتب، یک ایدئولوژی خاستگاه الهی داشته باشد و مخاطبش انسان و در حقیقت فطرت انسانی باشد و پیامش جامع و کلی باشد و جهتگیریاش به سوی عدالت و مساوات و برابری و پاکی و معنویت و محبت و احسان و مبارزه با ظلم باشد، بتواند جنبشی عظیم به وجود آورد و انقلابی عمیق برپا نماید، اما انقلابی الهی و انسانی که در آن شور الهی، نشاط معنوی، جذبه خدایی و ارزشهای انسانی موج زند، آنچنان که نمونهاش را مکرر در تاریخ مشاهده کردهایم و انقلاب اسلامی نمونه روشن آن است.
این روشنفکران نمیتوانند تصور کنند که برای متعهد و مسئول بودن و بیطرف و بیتفاوت نبودن یک فرهنگ، ضرورتی نیست که خاستگاه آن فرهنگ، طبقه محروم و غارتشده باشد. پنداشتهاند که یک فرهنگ جامع لزوماً بیطرف و بیتفاوت هم هست. نتوانستهاند تصور کنند که یک مکتب جامع و فرهنگ جامع اگر خاستگاه خدایی داشته باشد و مخاطبش انسان یعنی فطرت انسانی انسان باشد، محال است که بیطرف و بیتفاوت و غیرمتعهد و غیرمسئول باشد. آنچه تعهد و مسئولیت میآفریند وابستگی به طبقه محروم نیست، وابستگی به خدا و وجدان انسانیت است.
این یک ریشه اصلی اشتباه این آقایان که در رابطه اسلام با انقلاب دچار آن شدهاند.
ریشه اصلی دیگر این اشتباه را در رابطه اسلام با جهتگیری اجتماعیاش باید جستجو کرد. این روشنفکران به وضوح مشاهده کردهاند که در تفسیر تاریخی قرآن از نهضتهای پیامبران، یک جهتگیری نیرومند از ناحیه آنها به سود مستضعفین مشاهده میشود و از طرف دیگر اصل «تطابق میان جهتگیری و خاستگاه» و به تعبیر دیگر اصل «تطابق میان پایگاه اجتماعی و پایگاه اعتقادی و عملی» که اصلی مارکسیستی است، از نظر این روشنفکران خدشهناپذیر تلقی میشده و نمیتوانستهاند خلاف آن را تصور کنند. در مجموع چنین به نتیجهگیری پرداختهاند که چون قرآن جهتگیری نهضتهای مقدس و پیشبرنده را به وضوح به سود
[١]. مارکس و مارکسیسم، ص ٣٩.