مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٣ - انتقاد
شدهاند و در حقیقت برای مذهب محکوم از نظر جهتگیری توجیه جالبی به دست آوردهاند اما از نظر ماهیت خاستگاه که بالاخره مادی و طبقاتی است، نه.
نتیجهای که گرفته میشود چیست؟ این است که:
«مذهب شرک و مذهب حاکم که به طبقه حاکمه تعلق داشته و دارد تنها مذهب تاریخی عینی است که در زندگی نقش داشته است، زیرا جبر تاریخ پشت سر آنها بوده، قدرت اقتصادی و سیاسی در اختیار آنها بوده، لاجرم مذهب آنها هم که توجیهکننده وضع آنها بوده استوار میمانده و حکومت میکرده است. و اما مذهب توحید خود به خود نتوانسته به شکل یک تحقق خارجی و عینی در جامعه وارد شود. مذهب توحید هیچ نقش تاریخی در جامعه ایفا نکرده و نمیتوانسته ایفا کند، زیرا روبنا بر زیربنا نمیتواند پیشی گیرد.
«از این رو نهضتهای پیامبران توحیدی نهضتهای محکوم و شکستخورده تاریخ است و نمیتوانسته است جز این باشد. پیامبرانِ مذهب توحید، مذهب برابری آوردهاند اما طولی نکشیده که مذهب شرک در زیر نقاب توحید و تعلیمات پیامبران به حیات خود ادامه داده و با تحریف آن تعلیمات از همان تعلیمات تغذیه کرده و بیش از پیش نیرومند شده و بر آزار طبقه محروم تواناتر شده است.
«در حقیقت، پیامبران راستین کوشش کردهاند قاتق نانی برای مردم آورند اما بلای جان مردم شده، ابزاری شده در دست طبقه مخالف که حلقه طناب را تنگتر و گلوی محرومان و غارتشدگان را بیشتر بفشارند. آنچه پیامبران از طریق تعلیمات خود میخواستهاند انجام یابد انجام نشده است و آنچه شده است آنها نمیخواستهاند. به تعبیر فقها: ما قُصِدَ لَمْ یقَعْ وَ ما وَقَعَ لَمْ یقْصَدُ [١].
«اینکه مادیون و ضد مذهبها میگویند دین تریاک جامعه است، تخدیر است، عامل رکود و توقف است، توجیهگر مظالم و تبعیضات است، نگهبان جهل است، افیون تودههاست، راست است اما درباره مذهب حاکم و مذهب شرک و مذهب تبعیض که سوار بر تاریخ بوده است؛ و دروغ است اما درباره مذهب راستین، مذهب توحید، مذهب محکومان و مستضعفان که همواره از صحنه زندگی و تاریخ بیرون رانده شده است.
[١]. المکاسب، ص ٣٥.