مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٤ - انتقاد
«یگانه نقشی که مذهب محکوم ایفا کرده اعتراض و انتقاد بوده است، مانند اینکه حزبی اکثریت را در قوّه مقننه ببرد و دولت را از اعضای خود تشکیل دهد و برنامههای خود را پیاده و تصمیمات خود را اجرا کند، و حزبی دیگر هرچند مترقیتر و پیشروتر اما همیشه در اقلیت بماند که جز اعتراض و انتقاد از اکثریت کاری از او ساخته نیست. حزب اکثریت گوشش به این انتقادها بدهکار نیست، هرطور دلش میخواهد جامعه را میچرخاند و احیاناً از انتقادها و اعتراضهای اقلیت برای استحکام کار خود استفاده میکند. اگر این انتقادها نبود ممکن بود خود به خود در اثر فشار روز افزون سقوط کند، اما انتقادهای اقلیت به او هشدار میدهد و به این وسیله وضع خود را مستحکمتر مینماید.»
بیان گذشته به هیچ وجه صحیح نیست، نه از جهت تحلیل ماهیت مذهب شرک و نه از جهت تحلیل ماهیت مذهب توحید و نه از جهت نقشی که در تاریخ برای این دو مذهب تصویر شده است. بدون شک همیشه مذهب در جهان بوده است، اعم از مذهب توحید و یا مذهب شرک و یا هردو. در اینکه آیا مذهب شرک تقدم داشته بر مذهب توحید و یا برعکسْ مذهب توحید بر مذهب شرک تقدم داشته است، علمای جامعهشناسی نظرهای مختلف دادهاند، غالباً گفتهاند اول مذهب شرک وجود داشته و مذهب تدریجاً تکامل یافته و به توحید رسیده است، و برخی برعکس گفتهاند.
روایات دینی، بلکه برخی از اصول دینی، نظر دوم را تأیید میکند. اما اینکه به هرحال چرا مذهب شرک پدید آمده است، آیا واقعاً مذهب شرک برای توجیه مظالم و تبعیضات وسیله ستمگران تاریخ اختراع شده است یا علت دیگر دارد، محققان علل دیگری ذکر میکنند و به این سادگی نمیتوان قبول کرد که شرک مولود تبعیضات اجتماعی است. تحلیل مذهب توحید به عنوان اینکه توجیهی است برای خواستههای طبقات محروم ضد تبعیض و طرفدار برادری و برابری و یگانگی، از این هم غیر عالمانهتر است و بعلاوه با مبانی اسلامی به هیچ وجه سازگار نیست.
بیان گذشته، پیامبران راستین خدا را به صورت «تبرئه شدگان ناکام» در میآورد؛ ناکام از آن جهت که در برابر باطل شکست خورده و در طول تاریخ مغلوب بودهاند، مذهبشان نتوانسته در متن جامعه نفوذ کند و سهم قابل توجهی لااقل در حد مذهب حاکم و باطل به خود اختصاص دهد، نقشی جز اعتراض و انتقاد به مذهب حاکم نتوانسته ایفا کند؛ و اما «تبرئه شده» از آن جهت که برخلاف