مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٨ - انتقاد
یکی همین که پنداشتهاند اگر بخواهند فرهنگ اسلامی را فرهنگ انقلابی بدانند و یا اگر بخواهند برای اسلام فرهنگی انقلابی دست و پا کنند گزیری از گرایش به مادیت تاریخی نیست. باقی سخنان که مدعی میشوند شناخت قرآنی ما به ما چنین الهام میکند، بازتاب شناخت ما از قرآن چنان است، از آیه استضعاف این گونه استنباط کردهایم، همه بهانه و توجیهی است برای این پیشاندیشه، و همین جاست که سخت از منطق اسلام دور میافتند و منطق پاک و انسانی و فطری و خدایی اسلام را تا حد یک منطق ماتریالیستی تنزل میدهند.
این روشنفکران میپندارند یگانه راه انقلابی بودن یک فرهنگ این است که تنها به طبقه محروم و غارت شده تعلق داشته باشد، از این طبقه برخاسته باشد، به سوی این طبقه و به سود این طبقه جهتگیری کرده باشد، مخاطبش منحصراً این طبقه باشد، رهبران و راهنمایان و پیشتازانش پایگاه اجتماعی و طبقاتیشان همان پایگاه این طبقه باشد و رابطه آن فرهنگ با سایر گروهها و طبقات منحصراً رابطه ستیز و دشمنی و جنگ باشد و نه هیچ چیز دیگر.
این روشنفکران میپندارند که راه فرهنگ انقلابی الزاماً باید به «شکم» منتهی شود و همه انقلابهای بزرگ تاریخ، حتی انقلابهایی که وسیله پیامبران خدا رهبری شده، انقلاب شکم و برای شکم بوده است. لهذا از ابوذر بزرگ، ابوذر حکیم امت، ابوذر خداپرست، ابوذر مخلص، ابوذر آمر به معروف و ناهی از منکر، ابوذر مجاهد فی سبیلاللَّه، یک «ابوذر شکم» و «ابوذر عقدهای» ساختهاند که گرسنگی را خوب احساس میکرده و به خاطر گرسنگی خودش، شمشیر کشیدن و افتادن به جان همه مردم را روا و بلکه لازم و واجب میشمرده است. بالاترین ارزش وجودیاش این بوده که چون درد گرسنگی را شخصاً چشیده بوده میفهمیده که بر گرسنگان همطبقه خود چه میگذرد، درد گرسنگی خلق را احساس میکرده و نسبت به مردمی که موجبات این گرسنگیها را فراهم کرده بودند «عقده» پیدا کرده و مبارزه پیگیری را با آن گروه تعقیب میکرده و دیگر هیچ. تمام شخصیت این لقمان امت و این موحد عارف پروردگار و این مؤمن مجاهد پاکباخته اسلامی و این دومین مؤمن کامل اسلام در همین جا پایان یافته است.
این روشنفکران پنداشتهاند که همان طور که مارکس نظر داده است: «انقلاب