مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٢ - انتقاد
دو سیستمی بر مذهب نیز حاکم است:
«همان طور که اخلاق و هنر و ادبیات و سایر امور فرهنگی در جامعههای طبقاتی دو سیستمی است و هر سیستم خاستگاه و جهتگیریاش خاص طبقه خودش است، یکی تعلق دارد به طبقه حاکم و دیگری به طبقه محکوم، مذهب نیز دو سیستمی است. همواره در جامعه دو مذهب وجود دارد: مذهب حاکم که مذهب طبقه حاکم است، و مذهب محکوم که مذهب طبقه محکوم است.
«مذهب حاکم مذهب شرک است و مذهب محکوم مذهب توحید. مذهب حاکم مذهب تبعیض است و مذهب محکوم مذهب مساوات و برابری. مذهب حاکم مذهب توجیه وضع موجود است و مذهب محکوم مذهب انقلاب و محکوم کردن وضع موجود. مذهب حاکم مذهب جمود و سکون و سکوت است و مذهب محکوم مذهب خیزش و حرکت و فریاد. مذهب حاکم تریاک جامعه است و مذهب محکوم انرژی جامعه.
«پس نظریه مارکس مبنی بر اینکه جهتگیری مذهب مطلقاً به سود طبقه حاکم و علیه طبقه محکوم است و مذهب تریاک اجتماع است، در مورد مذهبی که خاستگاهش طبقه حاکم است صادق است و تنها همان مذهب بوده که عملًا وجود داشته و حکومت میکرده، نه درباره مذهب محکوم یعنی مذهب پیامبران راستین که هرگز نظامات حاکم مجال بروز و تجلّی و عرضاندام به آن نداده است.»
این روشنفکران به این وسیله نظریه مارکس را که مطلقاً جهتگیری مذهب را به سوی منافع طبقه حاکم دانسته رد کردهاند و پنداشتهاند که به این وسیله مارکسیسم را رد کردهاند. توجه نفرمودهاند که آنچه خودشان گفتهاند نیز هرچند برخلاف نظر شخص مارکس و انگلس و مائو و سایر پیشروان مارکسیسم است، اما عیناً توجیهی مارکسیستی و ماتریالیستی از مذهب است که سخت وحشتناک است و قطعاً به آن توجه نداشتهاند، چون به هرحال برای مذهب محکوم نیز خاستگاهی طبقاتی فرض کرده و اصل تطابق خاستگاه و جهتگیری را مورد پذیرش قرار دادهاند. به عبارت دیگر اصل مادیت ماهیت مذهب و ماهیت هر پدیده فرهنگی را و اصل ضرورت تطابق میان خاستگاه یک پدیده فرهنگی و جهتگیری آن را ناآگاهانه پذیرفتهاند. چیزی که هست- برخلاف نظر مارکس و مارکسیستها- به مذهبی هم که خاستگاهش و جهتگیریاش طبقه محروم و غارتشده باشد قائل