مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٣ - ٨ خودآگاهی پیامبرانه
اقبال اضافه میکند:
شاید در سراسر ادبیات صوفیانه نتوان چند کلمه معدود را پیدا کرد که در یک جمله اختلاف روانشناختی میان دو نوع خودآگاهی پیغمبرانه و صوفیانه را به این خوبی آشکار سازد. مرد باطنی (عارف) نمیخواهد که پس از آرامش و اطمینانی که با تجربه اتحادی (وصول به حق و خودآگاهی عارفانه) پیدا میکند به زندگی اینجهانی بازگردد. در آن هنگام که بنا بر ضرورت باز میگردد، بازگشت او برای تمام بشریت سود چندانی ندارد. ولی بازگشت پیغمبر جنبه خلاقیت و ثمربخشی دارد، بازمیگردد و در جریان زمان وارد میشود به این قصد که جریان تاریخ را تحت ضبط درآورد و از این راه جهان تازهای از کمالمطلوبها خلق کند [١].
ما فعلًا به تعبیرها و تفسیرهای عرفانی کاری نداریم که آیا درست است یا نادرست. آنچه مسلّم است این است که هر پیامبر در ابتدا درد خدا دارد؛ دردی که به جانش میافتد درد خداجویی است؛ به سوی او عروج میکند و بالا میرود و از آن سرچشمه سیراب میشود. پس از آن، درد خلق پیدا میکند. درد خلقی یک پیامبر با درد خلقی یک به اصطلاح روشنفکر متفاوت است از آن جهت که درد یک روشنفکر، یک عاطفه ساده بشری است، یک انفعال و تأثر است و ای بسا که از دید افرادی مانند نیچه یک ضعف تلقی شود، اما درد یک پیامبر درد دیگری است که با هیچ یک از آنها شباهت ندارد، همچنان که نوع خودآگاهی خلقی آنها نیز متفاوت است. آتشی که در جان یک پیامبر شعله میکشد آتشی دیگر است.
درست است که پیامبر بیش از هرکس دیگر بسط شخصیت پیدا میکند، نه تنها جانش با جانها یکی میشود و همه را در بر میگیرد، که با جهان یکی میشود و تمام جهان را در بر میگیرد، و درست است که از غم انسانها رنج میبرد:
[١]. احیای فکر دینی در اسلام، مقاله «روح فرهنگ و تمدن اسلامی»، ص ١٤٣ و ١٤٤.