مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٤ - نتایج
- خصوصاً اسلام که به یک سلسله قوانین جاودانه قائل است- در همین جاست.
در کتاب تجدیدنظرطلبی از مارکس تا مائو، از ملحقات چاپ دوم سرمایه چنین نقل میکند:
هر دوران تاریخی قانونهای ویژهای دارد ... همینکه زندگی از یک مرحله به مرحله دیگر عبور میکند، با قانونهای دیگری اداره خواهد شد. زندگی اقتصادی در نموّ تاریخی خویش همان پدیدهای را ارائه میدهد که ما در شاخههای دیگر زیستشناسی با آن روبرو هستیم ... ارگانیسمهای اجتماعی به همان اندازه از هم متمایزند که ارگانیسمهای جانوری و گیاهی از هم متمایز میباشند [١].
٤. رشد ابزار تولید سبب شد که در فجر تاریخ، مالکیت اختصاصی به وجود آمد و جامعه منقسم شد به دو طبقه استثمارگر و استثمارشده، و این دو طبقه دو قطب اصلی جامعه را از بدو تاریخ تاکنون تشکیل داده و میدهند و همواره میان این دو قطب تضاد و کشمکش وجود داشته است. البته معنی دو قطبی شدن جامعه این نیست که همه گروهها منحصراً یا استثمارگرند یا استثمارشده، احیاناً ممکن است گروههایی باشند نه استثمارگر و نه استثمارشده. مقصود این است که گروههای مؤثر در سرنوشت جامعه این دو گروهاند که دو قطب اصلی را تشکیل میدهند، سایر گروهها از یکی از این دو گروه اصلی پیروی میکنند.
در کتاب تجدیدنظرطلبی از مارکس تا مائو مینویسد:
در نزد مارکس و انگلس دو الگوی مختلف از تقسیم جامعه به طبقات و پیکار آنها مییابیم: یکی دو قطبی و دیگری چند قطبی. تعریف طبقه از این دو الگو متفاوت است. در الگوی اول طبقه مجازی است و در دومی واقعی است [٢]. ضوابط پیدایش طبقه هم متفاوت است. انگلس در مقدمه
[١]. تجدیدنظرطلبی از مارکس تا مائو، ص ٢٢٥.[٢]. مقصود از طبقه واقعی گروهی است که زندگی اقتصادی مشترک و درد مشترک دارند، اما طبقهمجازی یعنی گروههایی با زندگیهایی ناهمسان که در عین حال از یک ایدئولوژی پیروی میکنند.