مستدرك سفينة البحار - النمازي، الشيخ علي - الصفحة ٣٨٠
كه يزدانش گويند، وديگر فاعل شر وآن ظلمت است كه أهرمن نام دارد. وگويد: وجود را دو اصل است، يكى نور، وديگرى ظلمت كه از آن هر دو تعبير بيزدان واهرمن شود، وخير ومنفعت همه از نور، وشر وفساد همه از ظلمت. وگفته: يزدان بر كرسى نشسته است، چنانكه خسروان بر تخت خويش. وگفته: سبب قتال ونزاع در ميان مردم، جز زن ومال نيست، پس براى خوشنودى نور زنان را بايد خلاص داشت، واموال را مباح كرد، وهمه ء مردم را در اموال وزنان يكديگر شريك ساخت، چنان كه در آتش وآب وعلف شريكند. ونيز گويد: چون يك تن را زن جميله باشد وديگرى را زنى زشت، شرط عدالت آن است كه اين كس زن جميله ء خود را چند مدت به برادر دينى خود گذارد، وزن زشت أو را پذيرد. وهمچنان مال خود را با نادار قسمت كند، واگر راضى نباشد به عنف از أو بستانند وبه ديگران رسانند. وقباد پادشاه ايران به أو ايمان آورد ومردم شر طلب وغوغاجو دنبال أو را گرفتند، واو زن ومال مردم را بر يگديگر حلال نمود، ونكاح محارم را مباح شمرد، واشرار دست بفروج واموال مردم گشاده داشتند، تا آنكه در كوچه و بازار با مخدرات درآميختند. كار به جائى رسيد كه مزدك به حرم خانه ء قباد رفت وخواست با مادر انو شيروان درآميزد. انو شيروان را اين حال بسيار ناگوار آمد، وپيش آمد پاى مزدك را بوسه زد وبسيار زارى كرد تا أو را ازاين كار منصرف نمود، واين كينه را در دل خود پرورش مى داد، تا آنكه بعد از پدر به تخت سلطنت نشست واستوار گشت، أو را با تدبير با جمله ء تابيعن جمع فرمود، وبا براهين عقلي ونقلى بطلان مرام وعقايد أو را آشكارا نمود، وسپس أو را با تابعينش كشتند، وزنان مردم را بخانه شوهران فرستادند، وهر مالى كه مزدكيان بردند به صاحبانش تسليم، واگر مرده