ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ٧٢ - (٩) فك ختم فص يوسفى
١٢/ ٩ و چون شيخ ما- كه خداوند از وى خشنود باد- در اين فص يوسفى اشاره به گوشهاى از احوال عالم و پديد آمدنش و نسبتش با حضرت حق متعال كرد، بر من لازم آمد كه اصل آن را بيان دارم- يعنى اصل ايجاد و انگيزه آن را-، و اگرچه در همين نزديكى به گوشهاى از آن اشاره كردم ولى اكنون بقيه آن را اگرچه به صورت فشرده و مختصر باشد بيان مىكنم.
١٣/ ٩ گويم: بدان كه حق تعالى نور است، و نور امكان ندارد كه در نور ديده شود بنا بر اين كمال ديدن نور بستگى به مقابل بودن با ظلمت دارد.
پس جهت دوستى حق تعالى مر ايجاد عالم را، انگيزه و موجبش، دوستى كمال ديدن حق تعالى مر خويش را از حيث هويت و وحدتش- يك جا- و از حيث ظهورش در شئون خويش به گونه تفصيل و گسترده بوده است. و چون روشن و واضح است، آن چه كه مطلوب جز بدان به دست نمىآيد همان خود مطلوب است، لذا اراده الهى به ايجاد عالم، به واسطه بستگى داشتن حصول مطلوب، كه كمال جلا و استجلا(١) است بر آن، لازم آمد.
١٤/ ٩ و چون شئون الهى ذاتى است و استجلاى تمام براى ذات، جز به واسطه ظهور در هر شأنى از آن به حسب آن، و مشاهدهاش مر خويش را از جهت آن شأن و به مقدار آن چه كه از اطلاق و تعين و خصوصيتش كه مىپذيرد حاصل نمىآيد، از اين روى كمال ديدن و مشاهده او، بر ظهورش در تمامى شئون بستگى دارد. و چون شئون- از جهت خصوصياتشان- مختلف و نامحدودند، لذا دوام و پيوستگى گونهگون بودن ظهورات خداوند سبحان به حسب آنها [: شئون] بىنهايت و بىغايت است و اين همان علت خلاق و آفريدگار بودن مداوم و بىمدت و نهايت حق تعالى است.
١٥/ ٩ و چون مراتب از جهتى منحصر در ظهور و بطون و اعتدال و انحراف معنوى و سپس روحانى و بعد مثالى و پس از آن حسى- و همچنين كمال جمع و
(١). ما معنى جلا و استجلا را پيش از اين (ص ٣٦) بيان داشتيم و دو باره تكرار نمىكنيم.