ترجمه فکوک (يا کليد اسرار فصوص الحکم قونوي ) - صدرالدین قونیوی، محمد بن اسحاق - الصفحة ٦٦ - (٩) فك ختم فص يوسفى
و براى هر يك از اين سه [: نور و ظلمت و ضياء] شرف و مقامى است كه اختصاص به آنها دارد: شرف نور حقيقى عبارت از اول بودن و اصيل بودن است، زيرا آن [نور حقيقى] باعث آشكار شدن هر پوشيدهاى است. و شرف ظلمت عبارت است از اتصال نور حقيقى بدان و نورياب گشتن و تابان شدن، با اينكه پيش از اتصال اين امر محال بود. و شرف ضياء عبارت است از- ذاتا- جمع و گرد آوردن هر دو امر [: نور حقيقى و ظلمت] را، و لازم بودن اين [ضياء] دارا بودن هر دو شرف است.
٥/ ٩ نور حقيقى داراى سه مرتبه ديگر نيز هست: نخست مشاركتش مر وجود ناب مطلق را، و دوم مشاركتش مر علم حقيقى مطلق را، و سوم اختصاصش به جمعى كه داراى ظهور و اظهار [: آشكارى و آشكار كردن] است و بزودى سر اين جمع و اختصاصش به ضياء، و اصل آن را خواهى دانست، به گونهاى كه از آن حقيقت عالم مثال نيز دانسته شود.
٦/ ٩ و اما علت و سر اتحاد علم با وجود و نور، از اين جهت است كه هر يك از آنها كارش اين است كه پنهان را آشكار مىسازد، اما كشف [و ظهورى] كه اختصاص به وجود دارد از آن جهت است كه چون وجود در اصل، واحد و يگانه است و تعددات [و كثرات] مختلف عارض آن شده، دانسته مىشود كه شمارى چند [كم يا زياد] هستند كه در قبول، متفاوت و دگرگوناند. از اين روى وجود، سببى براى شناخت ماهيات معدوم گرديد، چون اگر آن [وجود] نبود، دانسته نمىشد كه اصلا ماهياتى هست. و اما علم، ماهيات معدوم را پيش از كشف [و ظهور] وجودى، منكشف و آشكار ساخته و به سبب كيفيت قبول آنها [: ماهيات] مر وجود و توابع آن را- از بقا و فنا و بسيط و مركب و غير اينها از لوازم- شناخته مىشود. و اما كشف [و ظهور] نور، آن از كشف وجودى متأخر است، ولى از جهت وجود و علم در معقول بودن كشف، مشترك است. اين را نيكو انديشه كن.